سفر

دوستم کتاب شعر تازه منتشر شده خواهرش رو بهم داد وگفت بخون و نظرت رو بی تعارف بگو....

کتاب رو خوندم...مزخرف...بی معنی...بدون خلاقیت...اغراقهای احمقانه...خیلی ضعیف...خیلی خیلی ضعیف..

داشتم فکر میکردم چطور به دوستم بگم به نظر من اینها فقط چند صفحه مهملات بود...

کتاب رو ورق میزدم که دیدم تو اولین صفحه نوشته:

((همتم بدرقه راه کن ای طایرقدس...که دراز است ره مقصد ومن نوسفرم))....

گفتم:خوب بود..........

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

یه عالمه برات نوشتم پرید[گریه]

ترانه

خلاصه اش این بود که هیچ وقت توی ذوق کسی نزن منم قبلا خیلی رک گو بودم و نظر واقعیمو میگفتم ولی کم کم فهمیدم بعضی وقت ها دیگران به نظر تو نیاز ندارند اونا فقط به تایید تو نیاز دارند و نباید اینو ازشون دریغ کنی [نیشخند]

ترانه

ممنون که درکم میکنی ! خوبیش اینه که من اختیار کاسه کوزه هامو دارم و هر از گاهی تصمیم میگیرم سرویس هامو عوض کنم [چشمک]

محمد ایزدخواه

درسته خوب بود ..... ترانه هم درست میگه بعضی ها فقط تایید میخوان نه نظر واقعی ادم

امید امیدواری

سلام مینو با مستند عکسهای (در شهر ) به روزم خوشحال می شم بیای. [گل] در ضمن[پلک]

mary

اصولآ نوشتهای بعضی ها مزخرفه مثلآ ... اصلآ چرا راه دور بریم همین مینـــــــــــــــــو....[نیشخند]

mary

قشنگی کار ما آدمها وقتی چند برابر میشه که جایگاه خودمونو بدونیم و انقادپذیر باشیم[گل][ماچ]

mary

تو خوبی تو ماهی ... فدات بشم الهی الهی الهی...[هورا]

mary

بیا ببین فقط منم که از تو تغبیل میکنم [نیشخند]