غزل

امروز که داشتم توی خیابان قدم می زدم با خودم فکر کردم،در واقع حس کردم که عشق ورزیدن هایی که نتیجه ی مطلوب ندارد مثلا حتی وقتی فقط یک سلامت بی جواب می ماند آدم را خالی میکند...انگار یک حفره توی قلب توی ذهن  باز می شود یک حفره ی سیاه وخالی...بعد فکر کردم در واقع حس کردم که نه دوست داشتن چیزی از ادم کم نمی کند خالی نمی کند دوست داشتن ادم را سنگین میکند یک حجمی اضافه می شود به یک جایی توی قلب وروح آدم..یک درک یک فهمیدن یک سوختن وکربن شدن وجود.چیزی که وزن دارد واتفاقا اگر حس های بغض ونفرت ودلخوری را ازش بکنی چه بسا شیرین هم باشد..وزن شیرین دوست داشتن و عشق.....بعد فکر کردم یعنی در واقع حس کردم دوست داشتن اگر خودخواهی نداشته باشد اگر برایش نتیجه ی مطلوب تعیین نکنیم چیزی به ادم به جهان اضافه میکندو در غیر اینصورت خالی می کند آدم تهی می شود حفره می شود یک حفره ی سیاه وخالی وتنها....بعد دوباره فکر کردم یعنی در واقع حس کردم عشق بدون خودخواهی بدون توقع همراهی  و وفاداری بدون خواستن صداقت بی قید وشرط عشق نیست می شود عرفان...پس عشق های بی وصال ودل های شکستنی خواه ناخواه خالی می شوند تهی می مانند بعد فکر کردم یعنی در واقع حس کردم  که خب شاید اما آدم باید سعی کند زندگی اش را به عرفان گره بزند وصل کند امیخته کند که اگر نکند در اخر بی شک نتیجه اش می شود رسیدن به هیچ...که هر کاری توی این دنیا بکنی آخرش جز خالی شدن ویک حفره ی سیاه ترسناک به جا گذاشتن چیز دیگری ندارد حتی خوابیدن وبیدار شدن یا سرکار رفتن یاهر چیزی که فکرش را بکنی....بعد فکر کردم....

توی همین فکر ها بودم که بچه ای چشمم را گرفت...فکر کردن را گذاشتم کنار...رفتم  بچه را ماچ کردم وبهش گفتم چرا دستش را خط خطی کرده و جورابش راهم گفتم بپوشد که محل نذاشت....:دی

اسمش غزل بود...موهاشم خرگوشی بسته بود...مامانش...

خب این پست دیگری است....به سفارش ستاره جان:) در پست دیگری می نویسمش...

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
shokravi

(◡‿◡✿) یادت باشد: جسم خود را دوست بدار و بیاموز که آنرا سالم و سلامت نگهداری چون تا پایان عمرت، خداوند همین یک جسم رو به تو داده. http://salamshokravi.persianblog.ir شکروی (◔◡◔)(◕‿◕)(◔◡◔)

setare

من از عشق و عرفان تا وقتي تجربه ش نكردم سر در نميارم....[پلک]

setare

قسمت خوب خوباش كه رسيد، به بهونه حرف من، تو كفمون گزاشتي! غزل كيست؟[متفکر]

سى سى

من كه هردفعه با تموم شدن يك نفر انگار تيكه اى از قلبم كنده ميشه ( نكته هر دفعه رو كه داشتى!)[خجالت] اما از شوخى گذشته فكر ميكنم چون اكثراً عشقهابه نفرت تبديل ميشه شايد حتى سنگينيش بيشتر هم ميشه به مرور زمان .

شكوفه

خيلي هارم دووست داري بعد ميبيني دوست ندارن اينجوري ته دلت يه حفره عميق ايجاد ميشه كه ميگي كاش از اول نميذاشتم بفهمه دوسش داشتم... يا كاش دوستش نداشتم...[سوال]