عرض سخت...

بعضی راهها خیلی دور به نظر میرسن قدم که میذاری،میبینی نه اینقدرام دور نیست...بعضی راهها هم هستن که فکر میکنی خیلی نزدیکن،اما وقتی میزنی به جاده،هر چی میری نمیرسی...

مثلا همین رودخونه(زاینده رود)،وقتی همینجوری از اینطرف اونطرف رو نگاه کنی به نظر میاد چند متری بیشتر نیست،تا چندروز پیش که برای اولین بار (از وقتی رودخونه خالی شده)خواستم از توش رد بشم،به نظر میامد عرض رودخونه کش اومده بود،هر چی میرفتم نمیرسیدم...بخصوص که یه عده هم حرمت رودخونه خالی رو نگه داشته بودن ومثل قبل کنار این زمین خشک وخالی نشسته بودن وزل زده بودن به مثلا آب که البته دیگه آبی در کار نیست و خب اونام به جاش کسایی رو نگاه میکردن که وسط رودخونه رژه میرفتند ومنم که خاطره خوبی از این قضییه زل زدن ندارم(یه بار داشتم از خیابون رد میشدم یه آقایی اینقدر زل زده بود به یه خانمی که نزدیک بود،منو زیر ماشینش له کنه!!)خلاصه به سختی  از این عرض سخت گذشتیم...

پیشنهاد دادیم کف رودخونه رو یا آسفالت کنن یا چمن بکارن،خیال مردم راحت بشه...

فقط خدا میدونه یه رودخونه خالی چقدر رو اعصابه!البته نمیدونم چرا پیشنهاد به این قشنگی را هرجا مطرح می کنیم،مردم با جارو میافتن دنبالمون!!؟!.............

/ 7 نظر / 6 بازدید
محمد ایزدخواه

چرا با وجود پل از توی رودخونه رد میشیم ؟ چه حسی داره ...میخوایم بگیم کوچیکه زیر پامون یا فقط یک تجربه راه نر فته است ؟

محمدرضا

حیف که الان جارو دم دستم نیست . البته میشه یک گل کوچیک اونجا بازی کرد

امید امیدواری

سلام چرا اصلا از تو رودخونه راه بریم یا از روی پل رد بشیم!!! برو تو رودخونه یه چند تایی عکس خوب بگیر بیار[زبان] [گل]

ترانه

سلام [خجالت] شرمنده از اینکه انقدر دیر سر میزنم تو الان حق داری منو بکشی [چشمک] من که هیچ وقت دلم نیومده از وسط رودخونه رد بشم دلم خیلی میگیره وقتی نگاهش میکنم چه برسه به اینکه بخوام ازش رد بشم راستی منم با اون دوستت تو پست پایینی موافقم [نیشخند]

ترانه

راستی من نمیتونم به هیچ کامنتی پاسخ بدم [ناراحت] اگه یکساعت هم بگذره هنوز در حال اجرای عملیاته [نیشخند]

mary

ای نامرد.... بازم بدون من کارهای محیر العقول کردی....!!!! تنها... بدون مـــــــن...!!!! ولی خوب بدون من جایی رفتن هم خودش یه تجربه ی جدید بود، این بار می بخشمت...[نیشخند][قلب]

mary

[بغل]