حرف

خب قرو اطفار سکوت کردن وادای احترام به سید فیلد تموم شد....سلام به همه...کو..کجایید...همه؟ ...همه؟؟....

ستاره جان..چطوری عزیزم..خوبی...نه مشکی نپوشیدم..تو خونه هم مثل بلبل حرف میزدم....اگه سوال دیگه ای داری رودرواسی نکن بپرس دخترم...

میخواستم توی این پست راجع به انار بانو دوست خوبم  ودیدار با ایشون ودختر گلش ستایش بنویسم..اما باشه برای بعد وقتی که خودش هم باشه...خیلی دلم میخواست بهش زنگ بزنم وسراغش را بگیرم...اما فکر میکردم شاید درست نباشه..امروز بهم اس ام اس زد...حالا فکر میکنم میشه زنگ بزنم بهش بگم..کجایی تو انار بانو...یلدای بی انار بی معناست..بیا....

**از اونجایی که همیشه بیشترین بی جنبه بازی ها را ادم هایی در میارن که ازشون انتظار نمی رفت...یالااقل خودشون انتظار ندارن.... یکی الان باید بیاد منو از تو وی چت جمع کنه....البته بعد از اینکه دختر عمه هام را اد کردم یک مقدار دلگرمی برام ایجاد شده که خز وخیل وبی جنبه تر از منم هست....از توی این اتاق به اون یکی اتاق با وی چت با هم حرف میزنند...مثلا میگه فلانی(خواهرش)بیا کارت دارم..تو گروه فامیلی مان هم با هم حرف میزنند...ما همه می شنویم.نه اینکه ندانند ها عمدا...روانی اند..

**دوستان من کمتر میتونم بیام نت..چون هم یک مقدار کار دارم و مشغله ی فکری ام زیاد شده یک مقدار هم حال وحوصله ام کم شده و مامانم یک مقداری کسالت پیدا کرده....(البته من نه به کارم میرسم نه حال وحوصله ام را سرجاش میارم نه در خدمت مادرجانم هستم...فقط نشستم زل زدم به ترک دیوار.خب به هر حال مسئله ی مهم اینه که به کار دیگه ای نمیرسم...یک کار تمام وقته این زل زدن به ترک دیوار..)

**رنگ سال هم الحمدالله مشخص شده(http://www.pantone.com/pages/index.aspx?pg=21129) ویکی از دغدغه های من از بین رفت ویکی دیگه از دغدغه هام شکل گرفت!!..

**مادربزرگ زن داداشم فوت کرد..مادر زن داداشم زنگ زد خونه ی ما که خبر بد را ما به آرامی به زن داداشم بدیم...من گوشی را برداشتم ...گفتم مریم بیا تلفن...اومد تلفنو بگیره گفت کیه؟گفتم مامانت...ابرو بالا انداخت وتعجب کرد..گفت چی شده...گفتم مادربزرگت فوت شده..به همین زارپی....

**من وقتی کارتون باب اسفنجی می بینم با هیچ کس حرف نمیزنم..هیچ کاری هم نمی کنم..چند شب پیش که خونه تنها بودم  وداشتم باب اسفنجی می دیدم...تلفن زنگ زد ..هر چی زنگ زد من جواب ندادم،بد پیله قطعم نمی کرد...منم سیم تلفن را کشیدم..حالا نگو پشت خطی خواستگار بوده برای امر خیر میخواستن خدمت برسن...با دومیلیون سال سن ویک کامیون ادعا چون باب اسفنجی!!! می دیده تلفن را برنداشته اعتنا نکرده..آدم به کی بگه...تف سربالاس.......اینا تقریبا حرفهای مامانم بود....بعد از این ضایعه ی دردناک

/ 2 نظر / 21 بازدید
خورشید

خو پ دستت درد نکنه اگه به انار زنگ زدی بگو خورشید گفت تولدت مبارک بااااااانو . بهش بگو خعلی عزیزی . ایکون یه قلب هم واسش بفرست [قلب] دست شوما درد نکنه

خورشید

یا امروز یا فردا . ولی به احتمال زیاد همون جمعه