بارون پاییزی و بچگی ها...

یادمه بچه که بودیم در طول روز دوبار پخش برنامه کودک بود..یکبار صبح یکبار عصر ...کلا هم یک ساعت...(اگر آمار غلط دارم میدم ببخشید...فقط به حافظه ام رجوع کرده ام..حافظه ام هم که...بگذریم...)این یک ساعت اقلا چهل وپنج دقیقه اش رامجری حرف میزد....یک ربعی هم برنامه کودک می گذاشت....وما تمام مدت چهل وپنج دقیقه که مجری حرف میزد منتظر بودیم دهن مبارکشو ببنده و یک کارتون پخش بشه ما ببینیم..انتظار کشنده ای بود......البته ما خیلی هم بی کارتونی نمی کشیدیم...ویدئو داشتیم بابام چند شب یکبار برامون یک فیلم کارتون می اورد می دیدیم...از اخرین فیلم های سینمایی انیمیشن دنیا گرفته تا ورژن های جدید تام وجری وملوان زبل...میشه گفت تحریم ها را یه دور کوچولو زده بودیم:دی

خلاصه تو این زمان که مجری حرف میزد وما در حال کشیدن انتظار بودیم...طبیعتا بعضی حرفهاش را گوش میدادیم....چیزی که از تمام سال های کارتون دیدنم وحرف زدن های طولانی مجری های برنامه کودک یادمه فقط اینه، که مثلا می گفتن بچه ها ببینید چقدر هوا افتابی وقشنگه برید بیرون توی این هوای خوب بازی کنید و یه نیم ساعت راجع به اینکه هوا اینطوری برید اینکارا را بکنید ور میزدن......خب منم میرفتم تو حیاط نگاه می کردم میدیدم هوا ابری که!!..مامانم می گفت تهران افتابی که اینطوری میگه...یا میگفت به به چه بارون قشنگی بچه ها لباس گرم بپوشید برید تو بارون و....نگاه میکردیم می دیدیم آفتاب فرق سرمون را می سوزونه چی میگه این؟!!...مامان میگفت تهران داره بارون میاد...

گزارش دائم اب وهوا که توی برنامه ی کودک بود..اونم فقط آب و هوای تهران..اونم لابد همون حول وحوش صدا وسیما وخونه ی نویسنده ی چرت وپرت های مجری برنامه ی کودک بدبختی که ما بودیم!....وای به حال اونروزی که تهران برف میومد....مجری دیگه دهن ما را سرویس میکرد بسکه برای برفی که داشت میومد ذوق می کرد که بچه ها برید بازی کنید درحالیکه اصفهان اسمونش مثل کف دست خشک وخالی بود...ووقتی عذاب الیم میشد که کلی هم راجع به تعطیل بودن مدرسه های  پایتخت حرف میزدن....

کلا این بود خاطره ی من از کارتون دیدن ومجری های برنامه ی کودک...دیشب که میخواستم پست بذارم اینجا یاد این خاطراتم افتادم...

آخه دیشب اینجا بارون میومد..میخواستم بگم هر جای دنیا که هستید از این هوای دونفره ی بارونی عالی لذت ببرید...توی هر شهری هر خونه ای هر جایی زندگی میکنید بیاید روی بالکن! نفس عمیق بکشید..به خانم امامی زندگی تون که حیاط و منظره ی حیاط و گند زده اهمیت ندید...توی هر کشوری  وهر شهر وروستایی که زندگی میکنید برید پارک سر کوچه  از روی برگ های پاییزی رد بشید وفکرهای فلسفی که دوزار نمی ارزن بکنید....هر جای این کره ی زمین هستی و هر کاری می کنید رهاش کنید وبه صدای رعد وبرق این ابر بالای سر خونه ی ما گوش کنید...

وکلی چیز دیگه..این مدل حرف زدن را من از بچگی ام یاد گرفتم..چیزی که از بچگی تو ذهن ادم بره..به این راحتیا بیرون اومدنی نیست...دیگه اینجوریاس چه میشه کرد!..نیشخند

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
انار

حالا شم همینطوریه ..یه برف میزنه تهران همچین ذوق میکنن و هی میان پز میدن به ما انگار آسمون شهر اونا برف میریزه پایین فقط [نیشخند] برنامه های مختلف صبحگاهی که ساعت معمولا شش و هفت صبح شروع میشن اونا رو میگم

انار

خوش به حالت..پععععع..ما به جز جمعه ها که اونم یه موش کوچولویی هعهیی پامیشه کنار پامون جیر جیر میکنه بقیه اشو دیگه از شش به بعد بیدار باشیم و گاهی زودتر.حالا هر وقت میخوایم خوابیده باشیم فرقی نداره

انار

بعضیاشون ولی انقذه خوبن..ویتامین ث مثلا برنامه اش خوبه[نیشخند]

انار

یه وقتایی به آقامون میگفتیم دلت میاد؟میگفت نه جگر و قلوه ام میاد [نیشخند]خیلی بی مزه و لوس.ایششش. ننر که راست میگی..چه کنیم سر صبحی .نکته های مثبتشو میبینیم[زبان]

ستاره

هوا بسیار دو نفره ست! و ما بسیار یک نفره! این رو کجای دلم بزارم؟ [زبان]