اعتراف!

**_مامان...این خیلی خوبه که من اینقدر احساس آزادی میکنم..احساس میکنم زندگی ام مال خودمه...خیلی خوبه...

_

_خب  یک مقدار هم ترس داره ترس اینکه...نکنه اشتباه و...

_بله جنابعالی خیلی خود سر تشریف دارید...هر کاری دلت بخواد میکنی...اصلا معلوم نیست داری چه غلطی می کنی...اون از وضع درس خوندنت که یک مدرک درست حسابی نگرفتی...اون از کار کردنت که معلوم نیست داری چیکار میکنی وفقط بیخودی وقت تلف می کنی اون از وضع زندگیت که بعد سال وماهی یکی میاد خواستگاریت جواب رد میدی...تو خجالت نمی کشی..این زندگیه...

-مامان چتون شد... ما که داشتیم تخمه می شکوندیم واختلاط می کردیم..

_دیگه از دستت خسته شدم..تموم شد...دیگه نمیذارم هر کاری دلت خواست بکنی..تو تقصیر نداریا..تقصیر من و باباس..بیشتر بابا....شماها را خیلی ازاد گذاشته....بخصوص تو یکی که...

بلند شده می روم برای مادرم یک لیوان اب می اورم میدهم دستش...

_مسخره بازی در نیار دارم جدی باهات حرف میزنم...

_باشه...باشه...حالا یه قلوپ اب بخور الان دور از جونت سکته میکنی

اینو که می گم خنده اش می گیرد...می خندیم...و قضیه فیصله پیدا میکند خوشبختانه ....شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

در کل نصیحت من به شما اینه اعتراف نکنید...هیچ وقت برای هیچ کس...من اینو تازه فهمیدم...متاسفانه ایرانی جماعت زن مرد پیر جون جنبه ی اعتراف نداره..بقیه ی ملیت ها را البته نمی دونم.........

**هر وقت برف می آید...نوه های خاله ی من آدم برفی درست می کنند می گذارند تو یخچال خاله ی من که حاصل زحماتشون! آب نشه ...تو یخچال های خانه ی خودشان مادراشون بخاطر گندی که زده میشه اجازه نمیدن...(مدل آپارتمانی نزدیک هم زندگی میکنن)..اینم قیافه ی خاله ی من وقتی سه تا وروجک با یکی یک آدم برفی تو دستشون میرن طرف یخچال

**این عکس را دیدم احساس کردم خیلی شبیه منه...گفتم بگذارم اینجا دوستان با من از نزدیک آشنا بشن...519213_800179.gif

البته موهای من این رنگی نیست...لباس این مدلی هم اصلا ندارم..همچین جایی هم ننشسته ام کتاب بخوانم..قیافه ام هم این شکلی نیست..از این خانمه هم چاق ترم...قدم هم از این کوتاه تره...آخه پاهاش خیلی درازن انگار...معمولا هیچ وقت  اینقدر صاف نمی شینم....الانم که زمستونه.....

آهان شباهت توی اون کتاباس...پنج تا کتاب میخواد بخونه..منم همینطور...البته اون کتاباش مرتب منظم پیششن مال من هر کدوم یک جایی افتاده...بگذریم...در کل خیلی شبیه منه...باور کنید

 

**آخر هفته عروسی دختر عمه امه..عمه ام زنگ زده میگه فردا بیاید جهازبرون ومهمونی و..مامانم میگن که نه و تعارف و...

-مامان:چه برفی وسرمایی هم شده...شما هم عجب وقتی میخواین عروسی بگیرینا...

_عمه:بسکه احمقیم...

و هر دو غش عش می خندند واز مامان که نه و دور از جون و این چیزا..و از اون اصرار به اصرار که چرا ما احمقیم...

خدایا این شادیا را از ما نگیر:ا

/ 10 نظر / 22 بازدید
خورشید

خدا این شادی ها رو ازتون نگیره [خنده]

ستاره

واقعاا با قسمت نتیجه گیری اعترافت موافقم![تایید]

ستاره

یه وبلاگ هم هست http://etrafat.blogfa.com/ برو اینجا اعتراف کن! انقدر باحالهههه!

ستاره

ما بچه که بودیم آدم برفی درست میکردیم به امید این که آب بشه!!![مغرور]

ستاره

عاشق وجه شباهتتون شدم!!![نیشخند]

ستاره

آخ من هم عروسی میخوام! .....ایول به این عروس و خواهر شوهر![نیشخند][تایید] فکر کن که دختر داداشت هم روزی درباره ی دختر تو اینجوری بنویسه! خدا رو خوش میاد آخه؟!!!

ستاره

خیلی مطلب طولانی و باحالی بود! اما خب مینو جان، کنتور که نمیندازه! یه پست جدید بزار به جای اینکه ادامه ی این بنویسی!!![ابله]

شكوفه

[نیشخند] عاشق تعريفت ازين عكسه و شباهتاتون شدم [نیشخند]

شکوفه

گفتم چیا گفتیم در ادامه ی همون پست مینو جونم [نیشخند]

سی سی

نگران نباش 40 سالت هم بشه مامانت همینو میگن بهت.... [نیشخند] مامان منم همینه