خاله جون می شویم دوباره:))

یکی از دوستان من ده سال ناباروری(دبیرستان بودیم ازدواج کرد) داشت وبخاطر همین هم مشکلات زیادی سر راه زندگی شان قرار گرفت....مشکلاتی که ربط مستقیم به بچه دار شدن نداشت اما ربط زیادی به طور غیر مستقیم  به این موضوع داشت....چندبار هم از این عمل های پرهزینه ودرداور و پردردسر انجام دادند...اماخب متاسفانه نتیجه مطلوب نگرفتند....تا اینکه دوست من امسال رفت دانشگاه..رشته ی روانشاسی..(یعنی به این برکت قسم من هر چی دوست وآشنای خل وچل دارم و می شناسم روانشناسی خوندن ومیخونن...دیگه خود دانید ...میخواهید برید پیش روانشناس جماعت برید من حرفی برای گفتن ندارم... )خلاصه یکی از همکلاسی هایش دوماهه باردار بوده...هر روز  میدویده از کلاس بیرون عق میزده بر می گشته.. اینم پشت سرش میرفته یه عقم این میزده وبر می گشته!...ببخشید اگه حالتون بهم خورد...من شرمنده ام واقعیت ها را که نمی تونم تحریف کنم..می تونم؟...حالا هی بگید چرا تو فیلما زنا حامله میشن میرن عق میزنن ...خب برای اینکه واقعیت همینه  عق میزنن دیگه....حالم بهم خورد خودم...بگذریم....یکبار دوستش میگه شاید تو هم حامله باشی...این دوست ما میگه نه..نیستم...میگه حالا شاید باشی...اون میگه..نه...همشاگردی اصرار میکنه یه بی بی چک بخر امتحان کن..ضرر که نداره...این دوست ماهم میگه نه..نمیخوام برای هزارمین بار مزه ی ناامیدی را بچشم...(البته اون اینطوری نگفته...زیادی شاعرانه ای است قبول دارم....ولی یه همچین چیزی گفته بوده)خلاصه به اصرار همشاگردی میاد خونه وتست میکنه..وچی ...بله..می بینه که مثبته....یکبار دیگه هم امتحان میکنه..می بینه بازم مثبته...(خیلی جیش داشته ..لابد دانشگاه دستشویی نرفته بوده...چم دونم..به چه چیزایی فکر میکنیدآ.)....خلاصه زنگ میزنه شوهرش گریه کنان که بیا خونه...شوهرش میاد وبهش ماجرا را میگه ومیرن ازمایشگاه..ازمایشگاه خون میگیره ومیگه جوابش را فردا  بیاید بگیرید..شوهر دوستم میگه نه خانم تو روخدا همین الان وخلاصه دوتا پرسنل اونجا می فهمن که اینها نازایی داشتند...چون دوست منم تمام مدت فقط گریه می کرده ومیلرزیده واز این خز بازی های توی فیلما در می اورده....

میگن باشه...یک مدت می گذره...چند دقیقه بعد یک خانم مسن که پرسنل اونجا بوده میاد....می شینه وچنان کرک وپر این دوتا رامی ریزونه  که نگو ونپرس...که اولا مسئله ی نازایی تون چی بوده....چیکارا کردین؟...چندساله ازدواج کردین؟..همه را هم از فهیمه (دوستم)مپرسیده وتوقع داشته فقط اون جواب بده...بعد یه چندمورد تعریف کرده که اومدن جوابشون مثبت بوده..یک عده هم اومدن منفی بوده...یه لیوان آبم به شوهر دوستم میگه برا فهیمه میاره....وخلاصه رفیق ما میگفت اروم شدم وخانومه چنان حرف زد وحرف زد که دیگه برام مهم نبود جواب آزمایش چی باشه....بعدم خیلی با ارامش وخونسرد جواب ازمایش مثبت را به این زوج میده....

دلیل این کارشم یعنی حرف زدن ها ی طولانی و...این بوده که گفته هیچ وقت یادش نمیره خانمی بعد بیست سال حامله شده بوده.....و وقتی فهمیده از هیجان وتکونی که بهش وارد شده توهمون آزمایشگاه بچه از بارش رفته....

ماجرای باردار شدن دوستم را چند هفته ای هست که میدونم....نمیخواستم راجع بهش اینجا بنویسم...اما یک همچین شخصیت های مسولی آدم سر ذوق میارن..دلم خواست از این خانم مهربان وبامحبت اینجا بنویسم...به افتخارش...

 

 

**یکی از فامیلهای دور ما یک زن پیر ،سکته ی ناقص کرده بود..رفته بوده ام ار ای انجام بده...تکنسین  نکرده بود برای این پیرزن یک توضیح مختصری بده....رفت داخل تونل ام آر ای از ترس سکته اش کامل شد...

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انار

ما هم پارسال که ستایش رو بردیم عمل لوزه داشت..عمل ساده ای هم بود..برخورد پرستارها حرف نداشت که هیچ..موقع خداحافظی با اینکه تا در ورودی راه نسبتا طولانی ای بود اومد همراهمون و توی راه هم کلی از دخترمون نظرخواهی کرد که نظرت نسبت به ما و کار ما چی بود و ...و..... خیلی خوشحال بودیم هر دومون وقتی اونجا رو ترک کردیم . خدا خیر بده به همه اونایی که مسئولیت رو میفهمند[رویا]

انار

http://gorjikar.persianblog.ir/post/619/ اینو ببین مینو

انار

جهت اطلاع میگم که این پروسه دیگه زمان بر نیست مثل سابق.اینا خیلی راحت بچه رو گرفتن.تحقیقات محلی ..عدم سو ’سابقه..اومدن خونه شون رو دیدند و کمتر از یک ماه..از اصفهان آوردن بچه رو . راستش منم خیلی خوشم اومد...بچه بزرگ شده و آماده [نیشخند]گفتم خوبه برم یکی بیارم

انار

حالا من بازم جهت اطمینان میپرسم .ولی اینطوری گفتند.ضمن اینکه شرایط گرفتن دختر به خاطر مسائلی که هست سخت تره.این خانواده ای که میگم پسر آوردند.یک سال و دو ماهه.

hilma

اخي عزيزم....مباركشون باشه...ايشالله ني نيشون سالم و سلامت به دنيا بياد.... چقدر اون تكنسين احمق بوده.....حالا پيرزن حالش خوبه يا.....؟[نگران]

حمی شف

چه خبر خوبی ایشالا زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه و سالم و صالح باشه[قلب]

لیلی

واقعا آدم با ایمان میاره که خدا خودش تصمیم میگیره که چه وقت چی به صلاح آدم هست. اصلا از برکت دانشگاه رفتنه!

فاطمه

آخـــــــــــــــــــــی[قلب]

خورشید

حالا اینجا که میری دکتر یا بیمارستان دکتره یه ریز میگه الان میخوام دست به سرت بزنم الان میخوام دست به پات بزنم الان میخوام دستت و بیارم بالا الان میخوام امپول و بزنم اونجا جالا اینجا دیگه اخر تو دلت میگی بس کن دیگه . هر کار میخوای بکنی بکن فقط ز،دتر ولم کن [سبز]