نیشخند ایرانی

_شاعری که کتاب های چاپ شده اش زیاد توی کتابفروشی ها معطل نمی شد روزی به من گفت،راز موفقیتم در جنون مشترک من با خلق الله است،آنها از اینکه یکی از خودشان پته ی خود را روی اب انداخته است احساس رضایت می کنند،این رشوه ای است که آدم های محافظه کار به دیوانگان می پردازند.

_پیرترها از دوران گذشته با خوشحالی یاد می کنند واین کار خوشبختی خیالی آنان را لاقل در گذشته تثبیت می کند

_از کافه های ارزان،میز ریاست وشهرت باید پرهیز کرد،نتیجه ی مشترک:سو هاضمه

_کارگردانی که دربدر دنبال سناریو نویس می گشت  به محض دیدن مردی که در کافه دایما سیگار می کشید و می نوشید و آه می کشید ذوق زده شد وبا موفقیت قرارداد نوشتن یک سناریوی عشقی را با او امضا کرد.

_اولین بار که او را دیدم اسفند سال 1318 بودبعدها به ترتیب 1314دوبار و1310 سه بار او را ملاقات کردم ودر سال 1300بود که یک دوستی 18 ساله را بهم زده بودیم.سال های درازی را با هم از سرواکردیم تا به زمانی رسیدیم که نه نان گران بود نه مردم این طور درمانده ،حتی هر کس می توانست براحتی با دوست خود درددل کند.

این لطیفه ها از کتابی است به اسم نیشخند ایرانی..کتاب چند بخش است بخش اول که این لطیفه ها را به اضافه ی کلی لطایف دیگر دارد اولین بار سال 49 چاپ شده...

اگر کتابخانه وسالن مطالعه تشریف بردید کتاب را طلب کنید و نگاهی بیاندازید..جالب است بدک نیست:)

اینم لطیفه ای از مننیشخند

*بانوی کتابدار اولی موقع خداحافظی گفت امیدوارم سرت خلوت بشود و امروز دیگر کسی نیاید..بانوی کتابدار دومی سری تکان داد و جواب داد امیدوارم!..:ا

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
فاطمه

[قلب]

شکوفه

:-O چرااا پس ... هیچکس مشکل نداره ها! [ناراحت]

شکوفه

عاقا اسن حرفها رو ولش کن.. من ازین جورابا میخخخخخخخخخخخخخخخخخخخااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام[نیشخند]

شكوفه

اونيكه بهت دادم كپي پيست هم كردي؟ [متفکر]

ستاره

[خنده] اول فکر کردم که خودت اینا رو گفتی! کف کردم![نیشخند]

ستاره

من چیزی گفتم که تو رو ناراحت کرده باشم آیا؟!!

ستاره

چه جوراب رنگی رنگی خوشکلی[قلب] اصلا عاشقش شدمممم

ستاره

جک باحالی بود! تو جای پیشرفت زیادی داری[نیشخند] و یک حقیقت تلخ[ناراحت]