قسم

داشتم تو پیاده رو میرفتم یکهو یه پسری از این کاغذهای تبلیغ(به قول پسر دایی ام تغبیل!!)گذاشت تو دستم..جا خوردم..برگشتم...تا چشمم بهش خورد گفت:جون هرکی دوست داری ننداز رو زمین!!...

همینطور که میرفتم بهش گفتم:من هیشکی رو دوست ندارم...

 به زمین نگاه کردم دیدم پر کاغذه...درست مثل همینی که تو دست من بود.....

((یعنی اینهمه آدم امروز از اینجا گذشتند که هیشکی رو دوست نداشتند؟!!!!!!))

من کاغذ رو آروم گذاشتم تو کیفم...

نمیدونم اون پسر دید یا نه!!.............

/ 10 نظر / 4 بازدید
امید امیدواری

سلام مگه میشه کسی رو دوست نداشته یاشی. از خوندن این داستانت هم افسرده شدم هم دود جیگرم بلند شد. من به روزم. چه تغبیلی از خودم کردم[مغرور] [گل]

محمد ایزدخواه

مشکل اینه که شاید از خیلی ها هم متنفر بودند...دوست داشتن پیشکش[ناراحت]

mary

ای بی معرفــــــــــــــــت!!! یعنی همه ی اون حرفات دروغ بود......[نیشخند][چشمک][ماچ][گل]

ه . مقدم

اون پسره با این حرف می خواسته مردم رو موظف و مقید به شرط خودش کنه تا اونها تبلیغ رو زمین نندازن . این روش حیله گرانه بدتر مردم رو عصبانی می کنه . چون یه آدم برای خوب بودن و یا دوست داشتن و یا مهربان بودن اونها شرط تعیین می کنه و شرطش هم کمک به خود اون است . یا روش قسم دادن . که واقعا کار ناراحت کننده ایه . جون هر کی دوست دارین اینو ننداز زمین یعنی اگر این کاغذها را زمین بیاندازی یعنی جان کسی که دوستش داری برایت مهم نیست . و شما در تستی قرار می گیرید که توسط یک آدم رهگذر بی صلاحیت زده می شود . این یک حیله است و ما این حیله را هم اکنون اسم گذاری می کنیم . روش " اگر - یعنی " این روش به شدت ناراحت کننده اس . این کار مانند رفتار فروشنده هایی می ماند که برای تحریک مشتری به وقت چانه زدن به او می گویند : نه بابا ! شما مشتری نیستی ! ... در واقع فروشنده مشتری بودن او را مشروط به خرید با همان قیمت مقطوع فروشنده می کند . این گونه مارک گذاری ها آدم را واقعا عصبی می کند . این حیله ها را جدی نگیرید .

امید امیدواری

سلام مینو [پلک] من به روزم بیا چه تغبیلی از خودم کردم[مغرور]

پرستار کوچولو سالی

سلام عزیزم. چند مدتیه هستی منم نفهمیدم. راستش از طریق لینک آقا امید اینجا اومدم. و خوشحالم یهو اسمت دلمو به سمتت کشید. راستش همه نوشته هاتو خوندم. برام ارزش داشتن. خیلی قشنگ بود. به خصوص عشق والدین به فرزندش. اینم خیلی قشنگ بود. راستش گاهی میبینم. که یه نفر با کلی زحمت تلاش میکنه تا یه تبلیغو پخش کنه و یکی چند تا چندتا میریزه. دلم میسوزه حالا من برات یه داستان تعریف کنم کم نیاد این کلمات. همیشه نصفه میشه. حالمو مگیره بذار سر بعدی میدم

پرستار کوچولو سالی

یه روز یکی داشت میرفت. میبینه یه آقایی داره تبلیغات پخش میکنه. اما اون به همه نمی ده. فقط به افراد خاصی. اون کنجکاو این میشه. اون مرد اصلا با تبلیغات خودش اونو روی زمین اطراف نریخته بود. تبلیغاتم. واقعا رنگی و قشنگ بود. مرد کنجکاو تر میشه و میخواد هر کاری بکنه. تا اون تبلیغاتو به دست بیاره. ولی اون پسر به هر کسی نمی داد. پیش خودش فکر میکنه. شاید با تلیپه. میره بهترین لباسشو میپوشه با کلی قیافه میگذره از جلوی اون تبلیغات چیو به روی خودش نیم یاره که داره قند تو دلش آب میشه خلاصه. برم بعدی

پرستار کوچولو سالی

خلاصه تلاشش بی نتیجه نموند. و مرد تبلیغات چی با احترام تموم اونو صدا میزنه اونم. بدون اینکه به روش بیاره بی تمایل اون تبلیغاتو میگیره و توی پیچ کوچه میپیچه و روی تبلیغاتو نگاه میکنه میدونی چی نوشته بود. باورت نمی شه نوشته بود. تبلیغات کاشت مو این یه داستانی بود. که یکی از دوستام نوشته بود. خیلی برام جذاب بود. تا زمانی که کسی به چیزی احتیاج نداشته باشه اون تبلیغاتو نگه نمی داره این هدف همون. منظور داستان تو بود. خیلی قشنگ بود. عزیزم. خیلی لینکت می کنم. بی اجازه. یا حق