جریان بیرحم زندگی

یادم هست خیلی وقت پیش اینجا در مذمت وبلاگ های خاله زنکی نوشتم...نوشتم آخه مثلا که یعنی چی؟!!...حتی یادم هست مثال هم زده بودم که فلان چیز وبهمان موضوع زندگی شان هم را می نویسند و خجالت نمی کشن واصلا فلسفه ی وبلاگ نویسی را زیر سوال برده اندو از این حرفها.(حالا فلسفه ی وبلاگ نویسی چیه...والا منم نمی دونم:دی)....راستش هنوز سر حرفم هستم..هنوز خیلی وقتها این آدم ها وخواننده های دائمی شان را درک نمیکنم...ولی چیز هایی هم در مورد این نوع از وبلاگ ها در نگرش من عوض شده که باید بنویسمش....

وقتی ذهنم حسابی مشغول است وهیچ جوری نمی توانم بهش نظم وترتیب وقرار وآرام بدهم...وقتی یک غم مبهم سنگین توی قلبم می نشیند...وقتی بیخودی یا باخودی!اشکم می رسد به لب طاقچه ی چشمم..وقتی خیلی کلافه وخسته ام....وقتی هیچ کاری ازم ساخته نیست...وقتی احساس تنهایی ومیل به تنهایی همزمان در من می لولد...وقتی رخوت همه ی وجودم را می گیرد..وقتی یک حس تلخ مضطرب ته دلم وول می زند...وقتی..وقتی....

می آیم می نشینم ویکی از این وبلاگ های خاله زنکی را باز می کنم و شروع می کنم به خواندن...

صبح بیدار شدیم...نان وپنیر سبزی (مثلا!)خوردیم..بلوز قرمزم را پوشیدم یه رژ نارنجی زدم...موهامو....جزئیات.. جزئیات زندگی معمولی وآرام....زنگ زدم فلانی حرف زدیم شوشو، همسری(حالا هرچی...بالاخره باید همسرش را یک چیزی صدا کنه!)اومد غذا خوردیم...بعدش رفتیم بیرون سر خیابون پیچیدیم از یک بچه ی آخی اوخی همسری برام گل خرید...و جزئیات جزئیات ساده ومعمولی وعادی زندگی روزمره ..تا وقت خواب....و گاهی حتی تا داخل رختخواب این نوشتن جزئیات ادامه پیدا میکند!!...

میخونم ومیخونم...این که تمام شد..وبلاگ بعدی را باز میکنم...گاهی حتی از این آدرس به اون آدرس دنبال شان می گردم....

احساس ارامش میکنم..تپش قلبم آرام می شود...فکرم نظم می گیرد....اضطراب وغم یکهویی می رود....شاید برای اینکه همیشه پیش خودم فکر میکنم زندگی چه بیرحمانه جریان دارد..ساده ،آرام ،معمولی...وشاید  اگر عمیق فکر کنیم این خودش مایه ی آرامش بزرگی است...:))

 

 

**لطفا مسئله ی خانه داری را از این وبلاگ ها فاکتور بگیرید...منظور از مذمتی که نوشتم..ثبت اینهمه جزئیات هر روزه از زندگی معمولی است برای عموم ..حالااین هر روزه ومعمولی، هرچیزی میخواهد باشد..مثلا هوا کردن موشک

 

**نوع دیگری از وبلاگ ها  که مثل این نوع در اینجورمواقع به من آرامش میدهد ..وبلاگ ها وسایت های آشپزی است.البته وبلاگ های آشپزی کلا از محبوبین من هستند..:)

/ 10 نظر / 18 بازدید
فرشید

وبلاگه خیلی خوبی دارین . حالا تو اون تشویش وقت کردین یه سر به وبلاگ مام بزنین[چشمک]

عسل

گاهی دلیلش تنهاییست!در میان همه ی آن آرامش و روزمرگیهای با جزییات گاهی یک خلا هست...یک حفره که با نوشتن و نوشتن پر میشود نیاز به خوانده شدن ...تغییر یافته ی همان نیاز به شنیده شدن است ...

انار

آدم درگیر میشه وقتی میخونه [نیشخند]حالا کاری نداریم خودمونم یه وقتایی این مدل مینویسیم[خجالت] چند تا از این وبلاگها توی لیستم هستم و میخونمشون.

انار

حس مثبتی بهم میدن.نیروی مثبت بگم یا انرژی شاید بهتر باشه .

انار

نگو دلت میاد ..بند بند نوشته هاتو دوس دارم .پر از حرف هستن..خیلی بیشتر از اون حرفها و کلماتی که از دلت گذشته و به صفحه نشسته .بیستی[تایید]

انار

یک بخشهایی..یک برشهایی از زندگی که خیلی هم مهم بودند و..هیچ وقت به نظرم نیومدن..اینجا میبینمشون[پلک]

انار

نه خیرم..نوشابه باز نکردم..واقعیت رو گفتم ..[پلک]اعتماد به نفس داشته باش[نیشخند] آشپزیها رو منم هستم ..خعلی[خوشمزه]

خورشید

من تازگی ها مشتاق خوندن وب هایی شدم که حرصم و در میارن . میرم میخونم بعد حرصم در میاد از دست نویسنده اش دوباره فرداش میرم میخونم و کامنت ها رو هم میخونم بیشتر حرص میخورم خددرگیری پیدا کردم