مرد..

ظهر بود ،داشتم از توی کوچه میو مدم که برم خونه...جلوتر از من یه پسر کوچولویی کلاس اول یا دوم دبستان روی بلندی کنار جوی آب راه می رفت...یک کیف بزرگ ویک نایلون بزرگ هم دستش بود..یکهو تعادلش را از دست داد وافتاد تو جوی آب.....آب نداشت اما گود و بزرگ و خیلی خاکی وکر کثیف بود...بدجوری افتاد...نشسته بود تو جوی اما تا دید من از دور دارم میام سریع بلند شد ایستاد...منم رومو برگردوندم که یعنی افتادنش را ندیدم...اونم زود خودشو تکوند و  سرشو گرفت بالا واخماشو کشید تو هم و راهشو ادامه داد....

پیش خودم فکر کردم اوه عجب مردی:))...

ایکاش همینطوری بمونه...ایکاش خراب نشه..لوس نشه... اواخواهر وننر نشه....اینطوری برای همه (زن مرد پیر جوون )خیلی جذاب تر وقابل احترام تره......

کاش اینو بدونه:)

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
انار

کاش همینجوری بمونن و بعد هم یکی از همین مردها بیاد دخترمو بگیره[پلک]

انار

از شوور که شانس نداشتیم خواهر [منتظر]

hilma

كي ميگه من ترو نميخونم...دليل همه اين سو تفاهم بلاگفاي خر... عزيزم..دلم ضعف رفت براي پسر...چه كار خوبي نگاش نكردي كه نفهمه تو ديديش....[نیشخند]

محمد...

چه چیزهای ندیده...خانمها بالاخره از اقایون تعریف کردن[تعجب]