مسئله...

اولا:راستش برای خودم هم عجیب بود!!چرا باید عذاب وجدان بگیرم...مگه چی گفته بودم...شماها هم که اصلا این جناب سرهنگ مارو نمیشناختین..پس چرا؟!

بهش فکر کردم،یاد یه روز دیگه افتادم،یه روزه دیگه مثل اونروز که اون مطلب رو نوشتم،یه باره دیگه راجع به یه آدم دیگه اظهار نظری کرده بودم که بعدش عذاب وجدان گرفته بودم...

وقتی همه چیز رو خوب کنار هم بچینی وجه مشترک اتفاقهای مختلف که احساسهای یکجور درست میکنند رو پیدا میکنی و اون تو این مورد خاص این بود که:نظرات من منصفانه نیست،حتی اگه درست هم باشه زیادی بیرحمانه است...متاسفانه!!...

بله باید اضافه کنم به مفید ومختصر واجتماعی و....این منصفانه نوشتن،منصفانه فکر کردن و منصفانه حرف زدن را...

البته شما که منو میشناسید!!مثلا قبلا هم تصمیم گرفته بودم بهتون سلام کنم!!خجالت

دوما:صدقه بدید..هر روز،یه چیز خیلی کم ،اما صدقه بدید،روزهای پرخطری است..برای سلامتی امام زمان ،خودتون وهرکسی که دوست دارید وندارید صدقه بدید.

/ 6 نظر / 5 بازدید
سایه قرمز

سلام ... اول : وقتی میام لینک بزار دنبال لینکت نرم بگردم دوم : نمیدونم کلا منظورت چی بود ولی اگه میخوای بازم خاطره بگی یه چیز بگو تهش یه چیزی داشته باشه !!؟؟ سوم : منظورت از روز پرخطری است یعنی چی ؟ ( یعنی اگه یه ظالمم صدقه بده خدا اون را از محاکمه که ما میگیم اجل معلق به روش خیلی شدید تا همه عبرت بگیرن رهاش میکنه ، چون عموما ظلما به صدقه هم اعتقاد ندارن ) چهارم : درباره پست بالایی ، اول میگن چی شده بعد نتیجه گیری و اظهار نظر میکنن نه اینکه فقط نتیجه گیری را بگن ! موفق باشی یا حق

mary

اگه می دونستم همیشه با فکر کردن به چنین نتایج خوبی می رسی حتما کاری می کردم که کلا بیشتر فکر کنی، یعنی فکر کنی، شرمنده آخه مگه تو فکرم می کنی؟؟؟!!! من فقط برای اونهایی که دوست دارم صدقه می دم و متاسفانه تو در این مجموعه قرار نمی گیری[نیشخند]

محمدرضا

تو این مسئله باید . اول مشتقش رو بگیری.ببینی اصلا جواب می ده یا نه! ( چه ربطی داشت) [نیشخند] صدقه : روی تمام صندوق های صدقات نوشته : صدقه هفتاد نوع بلا را از انسان دور می کند[لبخند]

محمد ایزدخواه

نخوردیم نان گندم ...دیدیم دست مردم این سرهنگها همه یک مدلن[نیشخند] صدقه هم میدیم نه تو صندوقها و نه برای دفع بلا بلکه برای خوشی دلها [گل]

محمد ایزدخواه

..و [گل]

محمد ایزدخواه

خسته نباشی ....[خواب] حالا حتما دوباره میپرسی منظورت را نفهمیدم ....[متفکر]