نشنید ورفت..

قیافه وسن وسالش یادم نیست..فکر میکنم شست سال را داشت...یادم نیست چند نفر بودیم.یک خانم مسن را یادم هست ویک پسر جوان که بعدا سوار شد....وقتی نشستم خانم مسن توی ماشین بود.نمیدونم از کی داشت حرف میزد وقتی من سوار شدم داشت می گفت:عجب جایی بود..عجب جایی بود وسرش را  هی تکان می داد...گفت پارسال این موقع کربلا بودیم...عجب جایی بود...عجب جایی بود...خانومه گفت اقا من را همین طرف فلکه پیاده کنید..راننده سرش را تکان داد و گفت چشم، گفت چند روز دیگه عرفه است...فکر میکنم پسر جوان بود که باموبایل حرف زد...نمیدانم گوشی اش زنگ خورد  یاخودش شماره گرفت..اما راننده همانطور بی توجه به ما و همه چیز وهمه کس حرف میزد ..گفت ما پارسال عرفه کربلا بودیم...بعد بغض کرد...گفت...ما عرفه را...نتوانست حرفش را ادامه بدهد دوباره بغض کرد..زن مسن انگار برق گرفته باشدش گفت آقا نگهدار..وبا تحکم گفت مگه نگفتم اینطرف پیاده می شم...راننده نگه داشت وزن با غرغر پیاده شد...کرایه را دادم..بقیه اش را پسم داد  و گفت میدونید که  این روزاست که حضرت مسلم شهید میشه.مسلم را امام حسین فرستاده بود...مسلم اولین شهید کربلاست....بعد دوباره گفت عجب جایی بود..عجب جایی بود...زمزمه می کرد....پیاده شدم....آروم گفتم التماس دعا...نشنید و رفت...

امشب یادش افتادم باخودم فکر کردم  حتما این شب ها وروزها..توی خیابان ها مردم را سوار وپیاده میکند وزیر لب می گوید ما پارسال عرفه کربلا بودیم وبعد هم ختم عجب جایی بود برداشته وهی برای خودش بغض میکند...و همه ی حواسش پیش حضرت مسلم است و به هر کسی توی ماشینش نشست می گوید می دونید که... حضرت مسلم  فرستاده ی امام حسین بود...مسلم  اولین شهید کربلاست....

 

.....

دوستان ،التماس دعا....

/ 3 نظر / 21 بازدید
ستاره

[گل][گل][گل]محتاجیم به دعا عزیزم

ستاره

یه جاهاایی توی دنیا به ما یه حس هایی میدند که هرگز فراموش نمیشن...آدم دوست داره با خاطرات اون جاها زندگیش رو بگذرونه[پلک]

rira

mersi babate hozoret oumadam k begam bi maretaf nistamo behet sar mizanam ama hanoz mesle ghabl shado por enerji nistam khoda ro shokr k dosti mesle toro daram behtarina ro barat arezo mikonam