کلمه رمز!

شبیه یک بازی است....البته خیلی اتفاق نمی افتد چون همه کلید دارند....حالا اگر به دلایلی کلید نداشته باشند یا زنگ بزنند ومن ایفون را بردارم بازی شروع می شود...بخصوص با مامانم  کلا این بازی بیشتربین من واونه...چون معمولا حال اینکه کلیدشو از تو کیفش دربیاره نداره...

 ایفون تصویری است وقیافه ی فرد پشت در کاملا واضح دیده می شود...

من:کیه؟!...

فردپشت در:باز کن...:ا

من:کلمه ی رمز؟...

واینکه فرد پشت در قیافه اش خنده دار می شود وخنده اش می گیرد وچه جوابی می دهد..اوج بازی است...به همین سادگی..

دیروز از بیرون امدم کلیدم ته کیفم افتاده بود وکیف هم شلوغ پلوغ بود...زنگ زدم..مامان ایفون را برداشت...

مامان:کیه؟

من:

مامان:کلمه ی رمز؟

من:برباد رفته؟...نرفته؟...اشک ها ولبخندها؟..فین فین ها؟...پوپک ومش ماشالله؟آگراندیسمان؟سولاریس؟پاتال واروزهای کوچک؟...بزرگ؟

مامان:نه....نه...نه....نه...نه

من:ایممم...نیم کیلو اسفناج؟...ساعت دیواری؟...راه رفتن روی نرده؟....دستمال توالت؟....این گربه ی که داره میره؟...کلیپس؟...چای قند پهلو؟...قندون؟...شرلوک هلمز که دوستش داری؟....عمه ات که مرده؟(تازگی عمه ی مامانم مرده گفتم شاید کلمه ی رمز اونه!)..کفش پیاده روی؟ ...بابا؟...پسرت؟...اون یکی پسرت؟...عروس جون جونت؟...گیره ی لباس؟....جاروبرقی؟....خاله؟....قاب میناکاری؟..خانم امامی؟(همسایه مون که من بهش آلرژی دارم)....و...

مامان:نه...نه...نه...نه...نه...نه....نه...نه..نه..نه..نه..نه..نه...نه...نه...نه....نه..نه...

من :آغا غلط کردم... ببخشید دیگه کلمه رمز نمی پرسم...

تق صدای باز شدن در

مامان:بیا تو...همین بود!...

من:

این در حالیکه من هر مزخرفی اونا می گفتن درو باز می کردم...دستشویی دارم باز کن..یا چپ چپ نگاه کردن بابام...یا نق زدن مسعود...غش غش خندیدن عروس جون جون...و...هر چی می گفتن من می گفتم اکی همینه ودرو میزدم..حالا دارم براشون!!...

بخصوص برای مامانم...الانم رفته بیرون...

کلمه ی رمز هست..((دختر گلم من از اینکه با روحیه ی لطیف تو اینطور بازی کردم وسرگرمی های ساده ات را درک نکردم ومامان خوبی نبودم از تو معذرت میخوام....منو ببخش...تو را بیشتر از همه ی دنیا دوست دارم...بیشتر از بابا ...پسرها ی حیف نون...خاله ...عروس جون جون بی مزه ولوس... وکلا همه ی همه دنیا وعالم..عزیز دلم دختر گلم....بوسسس..حتی))

حالا دلم میخواد مثل یه مرد !!ایفون را بزنه و کلمه ی رمزو بگه...عمراااا...نیشخند

 

 

 

**بعد نوشت:

کلید انداخت و اومد داخل...نتیجه اینکه حواستون باشه خدا توی بازی هم هوای پدرمادر را داره...:))))

/ 7 نظر / 20 بازدید
مهدی

به این میگند مادر حال و حوصله دار ایشالا خدا همه مادرا رو حفظ کنه

خورشید

[قلب] dashtam ba khodam fek mik mikardam emroz man ham in bazy ro anjam bedam bad yadam omad ma ke ifon nadarim bad baz yadam oman ma ke asan zang nadarim bad baz yadam omad ma ke shohareman asan hich vaght dar ham nemizanad pas man in bazy ro che jory anjam bedam akhe [گریه]

انار

از شنبه باید این بازی رو رو دخترم پیاده کنم [نیشخند] .. حالا باز مامانت میره بیرون ..وقت داری هنو برای اجرای تقشه ات[شیطان]

rira

Ey jonam Chehhadr keyf kardam az khondane in post

hilma

ديوونه اي....كلي غش كردم از خنده مينوووووووووو[قهقهه]

محمد...

خوب بییییییییید....[نیشخند]