خانه ی آن دوست کجاست؟

همیشه نگاهش به همه چیز مثل این رمان های تین ایجری وفیلم های زرد بود،تعریف کردن هایش را دوست داشتم...هرچیزی را از آن جنبه ی بخصوص پرنسسی و اسب سفید و....نگاه می کرد...مثلا وقتی عمل دماغش را تعریف می کرد یکی دو  دقیقه کل ماجرای دکتر رفتن وپانسمان وعمل راتعریف کرد بیست دقیقه درباره ی بیهوشی واینکه چقدر رویایی بوده و در حال صحبت کردن با دکتر اتفاق افتاده حرف زد...یا انروزی که توی کوهدخترخاله های بزرگش به پسرها متلک گفته بودند وپسرها شاکی شده بودند ودختر خاله ی دیگر با نگاه وچشم های خوشگلش و تقاضا از پسرها برای تمام کردن دعوا ماجرا را فیصله داده بود!...یا آنروز که از مدرسه بر می گشتیم و پای من توی نرده های پل روی جوب! گیر کرد وافتادم و وقتی بلند شدم در حالیکه نزدیک بود گریه کنم گفتم خیلی ضایع شدم...گفت نه خیلی رویایی افتادی، چادرت هم مثل دامن شده بود!!...یا آنروز که هیجده ساله مان بود و او درباره ی هیجده سالگی بی نظیر دخترها حرف میزد وخیالپردازی می کرد....یا وقتی خانه شان را فروختندو او  از فردای بهترتری حرف میزد انگار که دارند به سرزمین رویاها می روند نه چند خیابان آنطرف تر..لباس هایش هیچ کدام فقط لباس نبودند هر کدام شبیه لباس فلان شخصیت توی یک فیلم یا قصه بودند...همه هم شخصیت های فیلم وکتاب های افسانه ای و زرد (خوشرنگ) که بدون استثنا دخترهای خوشگل وباکمالاتی بودند و عاشق سینه چاک پیدا می کردند وخوشبخت می شدندو ....

دلم برایش تنگ شده..برای حرف زدنش..تعریف کردنش از همه چیز ..طرز نگاهش به زندگی..

دلم از دیدن سوال وجواب ها گرفته از تحلیل ها ی عمیق منطقی گرفته...دلم از بد دل بودن گرفته...دلم از هرچیزی که خوش وسفید وزیبا نیست گرفته....دلم یک آدم روشن میخواهد..آدمی که به طرز تهوع آوری منطقی نباشد..ادمی که فردا برایش روشن روشن باشد...وسط قصه ی پری ها زندگی کند وبچرخد وبرقصد و زمین خوردن دوستش به نظرش خیلی هم رمانتیک باشد...

 

 دلم حرف زدن با آن دوست قدیمی را می خواهد....او بگوید ومن گوش کنم ودائم از حرف هایش لبخند داشته باشم و یک جاهایی هم قهقهه بزنم وبگویم خیلی خلی بخدا....

فقط ایکاش عوض نشده باشد

آخرین باری که دیدمش هیجده سال های خوشحالی بودیم...

ایکاش عوض نشده باشد

 

***عید شما مبارک..التماس دعا:))

/ 1 نظر / 9 بازدید
فاطمه

عیدت مبارک عزیزم .[قلب] اوووووووووم منم دلم دوستمو میخواد . دلم میخواد یه روز تمام با یه شب رو کنارش باشم باهم بگیم و بخندیم و حرف بزنیم بدون ِ اینکه کسی بهم بگه فاطمه بیا خونه . اوووووووووف دلم تنگه[نگران]