آقا خودش خوب میدونه:))

یک وقت هایی سکانسی از یک فیلم ماندگار می شود...بیخودی هم نیست..یک چیزی توی اون سکانس هست..یک روح...یک فضا...یک چیزی هست بالاخره که سکانس ماندگار می شود وحتی گاهی اگر سر وته فیلم از یاد بیننده ها برود اون صحنه وسکانس از ذهن ها پاک نمی شود...

امروز رفتم سینما ویک فیلم دیدم توی فیلم شخصیت تقریبا اصلی به علامت والمان ونشانه ی باحال بودن مثبت بودن وداش مشتی بودنش باید کله پاچه می خورد...دیالوگ هایی هم داشت که مثلا یک دست کله پاچه بیار اصغر... اخرش هم گفت مغز هم بذار اصغر...این اصغر اصغر کردنش هم یعنی مشتری ثابت کله پزی بود وکله پاچه خور حرفه ای وباحال...یعنی کلا باحال...کلا باصفا...:)

خب تا همین سفارش دادن را داشته باشید...قطع ....چندی بعد..دوربین از نمای بالا دیس خالی سفارش کله پاچه که جلوی شخصیت اصلی بوده را نشان می دهد..یک لقمه مغز و یک تکه نان که مغز را وارد دهان شخصیت میکند....و یعنی آره،همه ی دیس را خورده وتمام شده...

((غیرقابل قبول..دوست نداشتنی...وصله ای...بی کاربرد...))

من که ناخوداگاه یادش افتادم شما هم این را مقایسه کنید با سکانس ابگوشت خوردن مرحوم فردین وظهوری وآرمان در گنج قارون ساخته شده ی 50سال پیش...سکانسی که تبدیل به شناسنامه ی فیلم شد وهیچ نسلی آن را فراموش نمی کند ،حتی اگر برای یاداوری کل قصه مجبور باشد به ذهنش فشار بیاورد اما این سکانس را با همه ی جزئیاتش به خاطر می اورد...

چرا؟

یک دلیل ساده که من امروز فهمیدم

آن ها (واقعا) اون آبگوشت که توی سفره هست را می خورند......

همین...

 

 

**توی زندگی هم همینطوری هاست...حال توضیح دادنش را ندارم..انشالله که متوجه منظورم شده اید...نیشخند

/ 5 نظر / 32 بازدید
خورشید

دیشب نشستم گنج قارون و برا اولین بار دیدم خعلی ختده دار فیلمش برام .

ستاره

آقا ما دهه هفتادی ها ازین چیزا سر در نمیاریم! راستش با حوصله پستت رو نخوندم...وگرنه آی کیوم خوبه![زبان]

خورشید

نه والو . تا حالا ندیده بودم . چون اینجا نوشته بودی رفتم دیدم . یه بار دیگه قبلا ها یه فیلمی از ثدیم دیده بودم تا اخر فیلم این شکلی بودم [سبز] واسه همین خیلی از فیلم های اون دوره خوشم نمیومد

هلما ( مَن وآقای خاص)

عاقا من این گنچ قارون رو هیچ وقت کامل ندیدم هر وقت دیدم همین قسمتُ دیدم که آبگوشت میخورن