سطر شروع

اختلافات ما از آن شبی شروع شد که

چشم هایش را باز کرد و نگاهم کرد

لبخند غمگینی زدم و گفتم تو بخواب

گفت باشه

وگرفت تخت تا صبح خوابید.

 

(داستان سوم..سطر اول)

/ 2 نظر / 28 بازدید
خورشید

[نیشخند]