روزگار ما

دو شب مسواک نزد...خیال برش داشت یاغی شده.

برای اعتراض به صندلی شکسته در را محکم بست..راننده شاکی شد و...

(مردک نمیدانست احترام یاغی ها واجب است)...........

*

*

حالا او هر شب مسواک میزند...روی صندلی های شکسته نرم مینشیند...همه درهای دنیا را آهسته می بندد...

بزرگ شده...دانسته احترام یاغی ها واجب نیست!!

((به دوست عزیزم ز_مهدوی))مژه

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه قرمز

سلام ... راستشو بخوای هیچی نفهمیدم !!؟؟ موفق باشی یا حق

mary

ای شیطون هر چی من میگم اینجوری ننویس... یه جوری بنویس وقتی آدم میخونه سرش 10 دور گیج نره بعدم با مخ بخوره رو زمین حالا هی از من گفتن از تو نشنیدن[نیشخند] دیگه هم نبینم اسم غریبه مریبه تو وبلاگت بیاد که رگ غیرتم به جوش میادا....[عینک] راستی غیرت با ق یا غ...[نیشخند][چشمک] شرمنده اشکها و لبخندهای ایرانی دیدم جو گرفتتم[ابله] تو به خودت نگیر[گل]

رویداد

[گل] درود برشما [گل] --------- جناب ... من میخواهم برم غزه شهید بشم ... --------- و ........ پرچم ملي چند دوره تاريخي را در ايران بشناسيم ....... [گل] بهاري باشيد و سرافراز [گل] و خداوند نگهدار ایران باد .. [گل] ------------------ بدرود [گل] [بدرود]

شکلات تلخ

سلام . صبح بارونی اولین روز هفته ات به خیر. خوبی؟؟ اون بحث ترکیدن و زاییدن فقط یک مینی مال بود که میتونه واقعیت هم داشته باشه اما در یک مدل ساده تر. [چشمک]

شکلات تلخ

خیلی قشنگ نوشتی. چقدر بده که در برابر ابراز احساسم نسبت به نوشته هات کلمه کم می یارم. من می نویسم خوب می نویسی تو هر جور می خواهی تفسیرش کن

امید امیدواری

سلام ما که نفهمیدیم منظورت کیه و چیه ولی به هر حال بانمک می نویسی.[گل] با عکسهای جدید از باغ ارم به روزم. [گل]

پرستار کوچولو سالی

نازی. راست میگی گلم. باید فهمید جایگاه دلت کجاست. مرسی. خیلی نوشته هاتو دوست دارم. خیلی

[پلک][پلک]