هم عقیده ها

نمی دانم تجربه کرده اید یا نه...من چند باری تجربه کرده ام...خیلی حرص می خورم نمی دانم باید چیکار کنم.....زل میزنم به دیوار روبروی مونیتور وفکر میکنم حالا چکار کنم...اما هیچ کار خاصی به نظرم نمی رسد.....من وقتی می خواهم تمرکز کنم یا گاهی که به یک نقطه ی خاصی توی ذهنم درباره ی فکر کردن به مسئله ای می رسم ناخوداگاه یا بعضی وقتها  خوداگاه  از جایم بلند می شوم...برای چند لحظه هم که شده بلند می شوم ودوباره می نشینم... این لحظه که من چندباری تجربه کرده ام ونمیدانم شما هم تجربه کرده اید یا نه الان هم افتادحرص خوردم...دمغ شدم  از روی صندلی بلند شدم وچند قدمی هم راه رفتم حتی..

 اون لحظه ای لحظه ای است که جایی دراین محیط مجازی چیزی که به نظر من بد بوده خیلی بد بودنش به اون شدتی که به نظر من هست عنوان نشده ویا چیزی که خوب بوده خوب بودنش اونقدر که به نظر من باید گفته می شده واذعان می شده نشده...اما اگر چیزی به نظر من بد باشد وخوب گفته بشودیا برعکس وکلا مخالف نظر من باشد تحملش برایم  خیلی راحت تر است..تا اینکه جایی با من هم عقیده باشند اما حق مطلب هم عقیده گی رعایت نشده باشد آنوقت من  خودم با خودم حرص میخوم...

الان یکجایی دیدم درباره ی کتاب جاناتان مرغ دریایی نوشته بود...وکتاب را کتابی خوب برای خواندن معرفی کرده بود اما نه انقدر که واقعا کتاب خوبی است...بخصوص که آن را زیر سایه ی یک کتاب دیگر کشیده بود...شازده کوچولو وبه نظر من با این معرفی به جانتان مرغ دریایی کم لطفی کرده بود...شازده کوچولو خوب شاهکار قبول ولی اون  چیزی است  برای خودش جاناتان هم یک کتابی است برای خودش اینطور کنار هم گذاشتن ها اجازه ی عرض اندام به کتاب زیر سایه کشیده شده را نمیدهد....یکبار دیگر هم یک کسی درباره ی مرشد ومارگاریتا نوشته بود..هر چی من دنبال کلمه ی خاص در توصیفات اون خانم از کتاب گشتم پیدانکردم وبالاخره عصبی شدم ویک دور توی اتاقم زدم...

اما رکورددار حرص خوردن من توی این مسائل....بخاطر فیلم مری مکس بود...هیچ وقت فراموش نمی کنم عکس العمل ساده وکم رنگ نویسنده را به این شاهکار...خدا از سر تقصیراتش بگذره..

 

**.در راستای پست دوستان خوب...از دوست خوب بودن بنده ذکر همین نکته بس که انار بانو پیغامی برای خورشید بانو به من حواله فرموده اند که به ایشان ابلاغ کنم...اما بنده اینکار را نمیکنم...چون دلم نمیخواد..به من چه..مگه من پستچی ام....نی نای نای نی نای نای

بعد نوشت:رفتم بهش گفتم.....خنثی.از چراش هم بگذریم...:)

/ 7 نظر / 19 بازدید
خورشید

امسال برخلاف همیشه شب یلدا فال های خوبی برام رسید فک کنم یه نفر به حافظ باج داده همین که پیغام انار به دست شوما به من رسیده حس خوب من و هزار برابر میکنه بانو[قلب]

ستاره

دفعه دیگه که یه دور زدی، یه نگاه هم تو آینه بکن، ببین حیف نیست حرص بخوری و پوستت خراب بشه؟!!![شوخی]

ستاره

متاسفانه اون آدمی که فکر کنی باهاش هم عقیده ای نیستم....اصلا با حرص خوردن میونه خوبی ندارم[پلک]

شكوفه

حرص نخور.. هيچوقت! حتا اگه آوار دنيا روو سرت خراب شد....[نیشخند] در ضمن خوب كردي بهش گفتي... رمزشو ميخاست!؟ [شیطان]

فاطمه

من وقتی عصبی میشم سیستممو ریست میکنم [خنده] فک میکنم مشکل اینطوری حل میشه [خنده]

ستاره

آهان ...چشم ....اتفاقا تو فکرش بودم...[پلک]