دوستان اصرار ورزیدند...

مثل من که تو بخشی از داستان  نوشتم آمنه خانم شال وکلاه کرد واز خونه زد بیرون ..این مهمل حسابی حال خودم رو گرفته بود...آخه یه زن روستایی تو تابستون از خونه که میخواد بره بیرون شال وکلاه میکنه؟!!سبز...اوج بی دقتی وبدسلیقگی و البته اون کتاب رو که خوندم تونستم خودم روببخشم.!!..اوهکلا خوندن تو هر حیطه ای گاهی به آدم جرات میده گاهی هم ترساسترس...البته مهم اینه که مخاطبت بقیه قصه رو بخواد ...یاد یه ماجرای جالب افتادم،توی حرم نزدیک ضریح ایستاده بودم و داشتم دعا میخوندم،یه دختری اومد ویواش یواش شروع کرد با من به حرف زدنآخ...یه کم که گذشت گفت آره بهروز با نمیدونم کی(اسمش رو گفت،من یادم نیست،مامانم خوابه وگرنه میرفتم ازش میپرسیدم اون بلده)عروسی کرد!!من رو میگی هاج وواج مونده بودم که من کجا با این خانم آشنایی دارم که از ازدواج دونفر که باید منم بشناسم اینطور با حرارت خبر میده،آزمایش خونم رفتن و..منو میگی!!تعجب..بعد،تازه فهمیدم سریال رو داره برام تعریف میکنهکلافه،ازش تشکر کردم وگفتم خدا خیرت بده خوشحالم کردی خیلی دلواپس این دوتا جوون بودم!!منتظرآآرره،به این میگن درگیر کردن مخاطب!!...هورا

خلاصه که با اجازه دوستان از پست بعد قصه  آبادی رو ادمه میدیم،هر کی هم خیلی شاکی شد بگه اون کتاب که میخوندم رو بهش معرفی کنم...گاوچران

**اون ماجرای توهم هموطنان تهرانی کاملا سیاسی بود،فکر غیر سیاسی نکنید که خودم کمربند مشکی شو دارم....خیال باطل

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید امیدواری

سلام خانم نویسنده ممنون به خاطر تعرف و تمجید عکسها.... سعی کن تو داستانهات خلیل آقا رو یا هر عنصر دیگه ای رو به چالش بکشی ، متفاوت باشه ، درگیر یه اتفاق بزرگشون کن که (خیلی بزرگ ) اینکه خلیل اقا دوتا زن گرفته ، دلش واسه زنش تنگ شده ، روغن نباتی میخوره با زنش ، 12 تا بچه داره ، .... اینا جاالب نیست! البته شما استاد هستید و اهل مطالعه[خرخون] مثلا تصور کن یه شب یه قاتل فراری وارد روستا میشه و با خلیل آقا برخورد میکنه... وازش جا میخواد... یا زن خلیل آقا گم میشه و حالا مردم روستا چی می گویند... یا مراسم خواستگاری و ازدواج رو تو روستا خیلی شیرین و جذاب نشون بده که تکراری بودنش رو مخاطب فراموش کنه... یا داستان راه اندازی سایت خلیل اقا رو بگو... یا خلیل اقا وارد شهر میشه و وقتی میخواد وارد اسانسور بشه کفش هاشو در میاره... و..... موفق باشید. [گل][گل][گل]

امید امیدواری

سلام همیشه نقد شدن بد نیست نباید ناراحت شد باید دید نقد چی هست سطحی بهش نگاه نکنیم خودمو مثال میزنم دوستی گفت تو عکسات پرتره(عکس چهره) کم داری میدونی دلیلش چیه چون لنز خاصی میخواد که من ندارم و در ضمن سوادش رو هم ندارم هم باید در مورد نور پردازی بخونم هم اینکه لنز داشته باشم حالا می تونستم بهش بگم من دوست ندارم عکس پرتره بگیرم هر چی دلم خواست می گیرم درسته! مثال هایی که زدم حرف از دلتنگی های مبتذلانه (به قول شما) نزدم. به مثال ها سطحی نگاه نکن یه جایی گفتم زن خلیل اقا گم میشه یعنی اینکه برای خرید وسایلی که در روستا نیست به شهر میره و در راه حادثه ای برایش اتفاق می افتد که که باعث صدمه دیدن شدید و مفقود شدن اون میشه بعد مردم متعصب روستا خلیل روتحت فشار قرار میدهند ولی خلیل به پاکی زنش ایمان داره و کلی میتونی شاخ و برگش بدی... از حرفایی که زدم یه دونش تکرای بود(خوستگاری) که گفتم شیرین جلوش بدی. به هر حال شما استاد هستید و من نوشته های شما رو می خونم... براتون آرزوی موفقیت می کنم... [گل]

ترانه

تو سفر کتاب خوندی؟[تعجب] بابا ادم میره سفر که یه مدت از چیزایی که دور و برش هستند دور باشه ... فکر کنم بدجوری معتادی به کتاب خوندن ...کلینیک ترک اعتیاد خوب سراغ دارم ها ..خواستی خبرم کن[نیشخند]

ترانه

بعدشم کی اصرار ورزیده ؟من که یادم نمیاد چیزی ورزیده باشم اصولا[چشمک][دروغگو]

محمدرضا

سلام. من با یه پست نسبتا شاد به روزم . خوشحال میشم کلیک رنجه بفرمایید![گل]

امید امیدواری

سلام من مثال زدم نگفتم ازشون استفاده کن! !! مگه میشه یه هنرمند از ایده کس دیگری استفاده کنه!!! دوست من یه عکس برابر با هزار تا کلمه هست... و یه عکاس می تونه با یک مجموعه عکس یه داستان رو روایت کنه پس اول باید کار شما رو انجام بده(نوشتن) بعد اجراش کنه .... همه ما یه کار رو داریم انجام میدیم فقط رسانه های ما فرق می کنه موسیقی /فیلم/نقاشی/مجسمه سازی/نویسندگی/شاعری/عکاسی سعی می کنم دفعه بعد که اومدم بخونم و فقط بگم خوب بود یا بد بود... اینجور خوبه؟ به هر حال چون خوب می نویسی خواستم به این نکته خلاقیت هم تو کارات اشاره ای بکنم.... استوار باشی ... [گل]

امید امیدواری

سلام در مورد عکاسی دیجیتال و نرم افزار حرفات اشتباه بود به لینک زیر توجه کن ایشون کارای هنریشون رو با فتوشاپ و دوربین دیجیتال درست می کنه و اسمشو تو تاریخ عکاسی ثبت کرده... http://www.elson.cc/ در مورد داستان هم هرجور که خودتون صلاح می دونید انجام بدهید قصد من ایده دادن نبود... [گل][لبخند]

محمدرضا

سلام سلام!خوبی آبجی؟ من به روزم! آب دستته بذار تو یخچال که گرم نشه! بدووو بیا![هورا]

mary

منظورت که من نبودم؟ چوتن یادم نمیاد اصرار ورزیده باشم...[نیشخند]