دلبرگ

بارون زد

برگ ها  از درخت افتاد...

***

به حق چیزهای نشنیده!!!

برگی عاشق گربه سیاه شده

***

امروز حرفش را میزدند

برگهای روی زمین ریخته...

**

هیسسس

گوش کنید...

با هم حرف میزنند

چه حرفهای جالبی...چه سرگذشت های عجیبی بلدند

چه قصه های تازه ای که از برند

حیف که همه اش

نشسته اند

چرت وپرت می گویند وشلوغ پلوغ می کنند...

 

 

به گوش گربه سیاه که رسید...

من انجا بودم

دور وبرش را نگاه کرد وگفت برگ؟...کدامشان؟!!

مگر برگ ها هم دل دارند؟...

***

خندید و رفت...

**

من آنجا بودم...

 

**مکان:پارک سرکوچه...زمان:دیروز:))

/ 5 نظر / 16 بازدید
ستاره

عشق همیشه آدم ها رو حیرت زده میکنه...[پلک]

انار

خوش به حال اونایی که یه عشق حقیقی داشتن..دارن

فاطمه

الهــــــــــــــــــــی[گل][گل] آفرین مینو خیلی قشنگ بود[ماچ]