تمرکز ودقت

یک بازی هست... که تست تمرکزه...یک گوی با چند تا مستطیل...شما باید این گوی را طوری حرکت بدید که به مستطیل ها وفضای دیواره ی بازی نخوره...نوشته خلبان های امر یکایی دودقیقه می تونند بازی را ادامه بدن منم فک کردم چی ام از خلبان های امریکایی کمتره چهل دقیقه را راحت میرم.Arabic Veil...وبازی شروع شد....نکته ی جالب  توی این بازی اینه که تفاوت دقت کردن با تمرکز کردن را قشنگ می فهمی...چیزی که اغلب به جای هم اشتباه گرفته میشه...تمرکز با دقت فرق داره...تمرکز خلسه وارتر وفرارتره...در واقع باید برای تمرکز حواست نه به گوی باشه نه به مستطیل ها نه به دیواره وفضای بازی ...بایدکل مجموعه را با یک حالتی از رهاشدگی وخلسه تو ذهنت حفظ کنی ولی روی یک نقطه متمرکز نشی...دقت یعنی روی یک چیز بخصوص انرژی بذاری اما تمرکز انرژی روی یک نقطه نیست...رها کردن هر شش تا حواس حول وحوش وبالای موضوعه نه روی یک قسمتی ا ز موضوع...دقت هر شش حواس را لازم نداره...اما تمرکز همه ی حواس را درگیر میکنه....وخیلی زودتر از پروسه ی  دقت هم ازبین میره...با یه فوت....

همین دیگه برام جالب بود..گفتم بنویسمش...درضمن من با اینهمه افاضات!!! نشستم به بازی و بالاترین رکوردم 21ثانیه بود..کمترین رکوردم 0ثانیه!... اگه با خلبانای امریکایی برنامه رو کم کنی گذاشتین منو نفرستید..گفته باشم...

 

**دایی وزن دایی من با همدیگه میرن مراسم ختم...یک نیم ساعت که می شینن زندایی ام به دایی ام اس ام اس میزنه..

زن دایی:بریم؟

دایی:کجا؟

زندایی:بریم دیگه.....

دایی:کجا؟

زندایی:مسخره بازیت گرفته..از تو مراسم بریم

دایی زنگ میزنه به زن دایی میگه من خیلی وقته رفتم....عهه..مگه تو هم بامن اومده بودی...یادم رفت..ببخشید...

زن دایی:

 

**مادربزرگ بنده همین شنبه چشمشو عمل کرده..آب مروارید داشت... از اتاق عمل اومده بیرون وچشم بند داشته می گفته:خدا بداد مختار برسه چیطور اینهمه فیلم بازی کرده با این دری چشش..خیلی سخته...

مامانجان فرهنگی هنری ام تو حلقدون...

/ 9 نظر / 10 بازدید
خورشید

خانم مستفیضمون کردین . نکته جالبی بود[متفکر] یعنی دایی در این حد ؟

لی لی

وای از دست این دایی ات چقدر خندیدم[خنده]

انار

لینک داره بازیه عایا؟میذاشتی ما هم یه تستی بکنیم ببینیم چند مرده خلبان ها رو حریفیم[نیشخند] .. یعنی قشنگ...قشنگ ها ..اون حس زندایی رو درک میکنم[گاوچران] .. [خنده]واقعا هم سخته ..راست گفته مامان بزرگ

انار

ممنانم[بغل]

انار

تمرکز منم توی حلقمون و دون و اینا[ابله]یه زور میشه 14[نیشخند]

فاطمه

منم نمیتونم اون بازی رو انجام بدم چون واقعا تمرکز ندارم و در حین کار ذهنم به هزار جا میره و میبینم ک خیلی وقته سوختم زن دایی و داییت رو عاشق شدم اصنیه وضی[خنده] مامان جان [قهقهه]

rira

Chetori shoooma...? Oza ro be rahe doste khobam...?

انار

به نظرت کی باید پاسخگو باشه ؟

انار

[نیشخند]