نادرقلی

اینقدر کم کار شده ام که وقتی دبیر صفحه  گفت از جلسه ای که از عنوانش معلوم بود رنگ وبوی سی یا سی دارد و داشت...ومن  اهلش نیستم...انهم با هنرمندانی که معلوم نبود فعال چه رشته ای هستند و.... می دانستم هر چه هستند ربطی به لاین من ندارد ونداشت....گزارش تهیه کن قبول کردم ..با اینکه گزارش تهیه کردن کار من نیست ومدتها پیش سنگ هایم را وا کنده بودم که من گزارش نمی نویسم....در هر حال قبول کردم ورفتم...

اما راستش را بخواهید از وقتی برگشته ام خوشحالم...وحتی فکر میکنم خوب شد رفتم....

همه چیز وخوب وبدش یک طرف...دیدن پیرمرد یک طرف...پیرمردباصفایی که  چند دقیقه صحبت کرد وانگار یک کتاب دلنشین را باز کرده اند ...کلمات جالب بدیع وقشنگی به کار می بردکه برای فهمیدن معنی اش باید فکر کرد..واین چیز جالب وتازه ای است مدتهاست برای فهمیدن حرف های عادی کسی لازم نبوده فکر کنم....

از وقتی امده ام پیرمرد مثل یک سرچشمه زلال دارد داستان  توی ذهنم می افریند ومن را به خیلی فکرها انداخته....

شاید یک روز سری به موزه اش زدم..موزه دار بود ...قدیمی ترین یا شاید  درست است بگوییم سابقه دارترین  موزه دار اصفهان...

اما من دلم میخواهد بگویم قدیمی ترین موزه دار اصفهان..نادر قلی..:)

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
انار

كدام موزه ؟

انار

بايد جالب باشه خيلي[پلک]

مهدي

آي گفتيد منم خيلي دوست دارم بشينم پاي آدمايي كه وقتي حرف ميزنند آدمو مجذوب خودشون مي كنند مخصوصاً اگه پير باشند ديگه بهتر ميشه خواهش كنم يكمي از مكالمتونو با اين نادرقلي خان واسمون بنويسيد توي وبلاگتون

مهدي

راستي ميگما شما خسته نشيد از اين كه مدام توي فكرتون ايده پردازي مي كنيد و يعد از مدتي فراموشش مي كنيد خوب چرا آخه يكيشو ( حداقل يكيشو ) ( آقا اصلاً فقط يكيشو ) به يه داستان توپ تبديل نميكنيد؟

فاطمه

خیلی از پستاتو خوندما [چشمک] برا اون پستت ک در مورد تخته نرد بود : نتیجه گیریت عاااااااااالی بود خواهرم [ماچ]