به همین سادگی

می روی از شهر بیرون..نفس می کشی....5تا لیوان بزرگ چای باغی آتیشی میخوری....از بلندی به آسمان وزمین نگاه میکنی....فکر می سازی..آه می کشی....به آتش خیره می مانی...عکس خودت راتوی آب می بینی...میخندی...ماه می رقصی...غروب می کشی....خانواده بو میکنی...عشق می چشی....

آرام می شوی.....

خدا را شکر میکنی....

شکر....

بر می گردی...

می نویسی...

دوستت دارم زندگی...

 

 

 

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
فاطمه

ادم عکسا و متنت رو که میخونه خود به خود عاشق زندگی میشه:))

setare

واي منم عاشقشم....با وجود همه ي كمبودهاش و نامردي هاش كه مثل سيخ رفته توي وجودم و ميخواد منو بزاره رو منقل....امشب دنيا شام،ستاره ي كباب شده دارههههه....[نیشخند]

setare

من خيلي اراجيف عرض كردم، نه؟ اما به هر حال واقعا دنيا ميتونه دوست داشتني باشه، مخصوصا وقتي با ماه برقصي و غروب بكشي و ....

setare

اميدوارم اين لحظات خوب هميشه برات تازه بمونه و مدام تكرار بشه....[بغل][گل]

فاطمه

سلام سلام مینوووووووووووو خوبی؟ عزیزم یه لحظه دلم هواتو کرد اومدم بهت سر زدم راستی نووووووووش جونت اون چایی باغی آتیشی

خورشید

عایا واقعا یک نفر میتونه ۵ لیوان چایی اون هم از نوع باغیش بخوره ؟