بعضی وبلاگها را وقتی میخونی با یک حس مشترک از یه درد مشترک تسکین پیدا میکنی که نه بابا این غم و رنج فقط برای من ساخته نشده دیگرانی هم هستناوه....

گاهی بعضی مطلبها خوشحالت میکنه ته دلت، با خودت میگی:چه خوب که حالم از خیلیا خیلی بهتره...بابا خوشبخت.هورا

اما یه حالت دیگه هم هستافسوس واونم اینه که همه چیز به طرز مسخره ای عمومیه!!آخ

((مثلا)) فکر میکنی خیلی منحصر به فردی،چون فقط تو هستی توی دنیا که دوست داره یه چیزی بذاره زیر تختش فردا بره ببینه نیست!!...خیال باطل

تا اینکه اتفاقی توی یه وبلاگ میخونی یه بنده خدایی خیلی قشنگ وشکیل نوشته و توضیح داده که آره..همیشه آرزو داشته یه چیزی بذاره زیر تختش فرداش ببینه نیست!!ناراحتبعد تازه توی کامنتها یا توی لینکدونی طرف یه چیز جالب میبینی،وبلاگ (طرفداران آرزوی یه چیزی بذارم زیر تختم فرداش ببینم نیست!!!)اونم با یه عالمه عضو!!...کلافه

حس خوبی نیست...باور کنید...درست مثل اینکه پاتو گذاشته باشی رو یه قالب صابون!!...بازنده


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/٦/٢۸ ٢:٠٤ ‎ق.ظ مینو نظرات ()