سلام...

من فکر نمی کنم لازمه آدم توی جایی به اسم وبلاگ راجع به هر چیز واتفاقی نظر بده،اما خب گاهی حتی اگه خود اون اتفاق هم چندان براتون جالب نباشه که بخواهید در موردش بنویسید حواشی داره که وقتی جلوی این صفحه میشینید بدتون نمیاد در موردش حرف بزنید... منظورم اظهارات اخیر آقایان در دادگاه است،به تحلیل وچند وچونش کاری ندارم اما خدایش کمی خنده دار بود،بخصوص اونجایی که آقای ابطحی از اینکه زندانش کرده بودند تشکر کرد!!یا اونجایی که...بگذریم...

اما جالب برخوردهایه  که با این اظهارات میشه...فعلا که مخالفین دولت در سطح پایین افتادن به آه وناله وشعر سیاسی...واقعا من مرده این منطق وتفکرشون هستم...البته حق با شماست،بله تقلب شده !!!اما باور کنید اگه فرض  کنیم همه دنیا هم جمع بشن بگن آقا تقلبی در کار نبوده،شما تو انتخابات برنده نشدید به همین راحتی باز هم قبول نمیکنند ...خب، نتیجتا کار میکشه به اون دنیا..همه میان میگن اونروز تقلبی در کار نبوده فقط جناح شما رای نیاورد به همین سادگی...اما..........


باز هم قبول نمی کنند...دیگه خود خدا میاد وسط میگه(نعوذبالله):به جون خودم!!تقلب نشده بود...باز هم قبول نمیکنند میگن خدایا احترامت واجب اما...خوشبختانه از جبروت خدا میترسن حرفشون رو ادامه بدن میگن خدایا پس یه وقتی بده ما بریم دور هم یه آه وناله ای بزنیم!!...گفتم که من مرده این منطقشونم!!....تو سطوح بالاتر هم که خدا بده برکت!!اون موقع که آقای ناطق نوری به اصطلاح از جناح راست و آقای خاتمی به اصطلاح از جناح چپ با هم رقابت می کردن یادتونه؟من نمیتونستم رای بدم اما یادمه...کی میتونه بگه صدمه روحی که آقای ناطق اونروز خورد از امروز آقای موسوی کمتر بود،اما عکس العملها رو ببینید...به خدا قسم انصاف هم خوب چیزیه...حقیقت روشنه اگه یه ذره با خودمون رو راست باشیم.........................وجالب اینکه روز تنفیذ رئیس جمهور را روز عزای عمومی اعلام میکنند!!!این یعنی دموکراسی یا عین خودخواهی؟؟؟!!،نه تقصیر اونها نیست...تقصیر از خود ماست،از ما شهرستانی ها که هر انتر بازی این تهرانیها(البته منظورم همه شون نیست!!) در آوردند سکوت کردیم،آقایی کردیم،خانمی کردیم،خر شدیم،باورشون شده خیلی مهم تر از بقیه هستند!!فکر میکنند...بگذریم...

چیز دیگه ای که میخواستم در موردش بنویسم سریال مسافران رامبد جوان بود،اولین قسمتی که من دیدم یه فیلم مستند پخش میشد،فیلمی که راجع به زمین وزمینیها بود،به بخشهای جنگ وخشونت وآدمهای اهل جنگ که رسید،چارلی چاپلین رو نشون میداد!!!من خیلی دلگیر شدم با خودم فکر کردم یعنی جنگ طلب تر ووحشی تر از چارلی چاپلین سراغ نداشتند؟؟؟!!!..دل ودماغ دنبال کردنش رو از دست دادم تا رسید به چند روز پیش که موضوع تولد بود...میخواستم خیلی در موردش بگم،بگم که چقدر بد بود اما راستش حالشو ندارم...فقط کلی میگم، بهتره نویسنده ها به جای اینکه فقط عقاید خودشون رو منتقل کنند و یا با کس خاصی شوخی کنند،تو موضوعی که مربوط به جامعه،آدمها وزمین وخلاصه مسئله ای به این گستردگی است از چندتا جامعه شناس وکارشناس وروانشناس هم کمک بگیرن،چون اونها قصه تعریف نمی کنند،در حال معرفی هستند،در حال معرفی مردان، زنان ،کودکان ،جامعه و...یا اگه اونها هم مثل من حالشو ندارن و تر جیح میدن قضییه را سمبل کنند بره پی کارش!!حداقل یه جوری اعلام کنند این فقط دایره دید شخصیتهای این قصه اس...به نظرم این مشکل بزرگ جامعه امروز ماست، اینکه جلوتر از دماغمون رو نمیتونیم ببینیم!!متاسفانه..........


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/٥/۱٢ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ مینو نظرات ()