بعضی راهها خیلی دور به نظر میرسن قدم که میذاری،میبینی نه اینقدرام دور نیست...بعضی راهها هم هستن که فکر میکنی خیلی نزدیکن،اما وقتی میزنی به جاده،هر چی میری نمیرسی...

مثلا همین رودخونه(زاینده رود)،وقتی همینجوری از اینطرف اونطرف رو نگاه کنی به نظر میاد چند متری بیشتر نیست،تا چندروز پیش که برای اولین بار (از وقتی رودخونه خالی شده)خواستم از توش رد بشم،به نظر میامد عرض رودخونه کش اومده بود،هر چی میرفتم نمیرسیدم...بخصوص که یه عده هم حرمت رودخونه خالی رو نگه داشته بودن ومثل قبل کنار این زمین خشک وخالی نشسته بودن وزل زده بودن به مثلا آب که البته دیگه آبی در کار نیست و خب اونام به جاش کسایی رو نگاه میکردن که وسط رودخونه رژه میرفتند ومنم که خاطره خوبی از این قضییه زل زدن ندارم(یه بار داشتم از خیابون رد میشدم یه آقایی اینقدر زل زده بود به یه خانمی که نزدیک بود،منو زیر ماشینش له کنه!!)خلاصه به سختی  از این عرض سخت گذشتیم...

پیشنهاد دادیم کف رودخونه رو یا آسفالت کنن یا چمن بکارن،خیال مردم راحت بشه...

فقط خدا میدونه یه رودخونه خالی چقدر رو اعصابه!البته نمیدونم چرا پیشنهاد به این قشنگی را هرجا مطرح می کنیم،مردم با جارو میافتن دنبالمون!!؟!.............


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/۳/۱۳ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ مینو نظرات ()