بحث انتخابات اینروزها حسابی داغ است،حرف وحدیث،تهمت،اغراق،وعده ووعید...اینقدر که به نظر میرسد اگر کسی دغدغه انتخابات نداشته باشد خیلی پرت وپلا است ...خلاصه هرکس برای نامزد مورد نظرش تبلیغات می کند والبته عده ای هم برای رای ندادن مردم دارن حلقشون رو جر میدن...

راستش من تا حالا اینقدر خنثی وبی تفاوت نبوده ام،تصمیمم را گرفته ام ویک رای دارم که به کوری چشم هرکس نمیتواند ببیند میروم میاندازم توی صندوق،اما به طرز بی سابقه ای تبدیل شده ام به یک مستمع صرف که اگر بتواند از مستمعی هم با کمال میل انصراف می دهد...اگر هم مستقیم نظرم را بپرسن،فقط میگم بله،شمادرست میگید...

فکر کنم رسیده ام به مقام تسلیم ورضا،نه فقط به خاطر انتخابات..کلا عرض می کنم،برای مثال جمعه هفته گذشته دخترعمه مان اس ام ببخشید پیامک داد که:


(جمعه)هدی:سلام،برنامه ریزی کردم که پنجشنبه جمعه هفته آینده بیام خونه شما و با هم بریم بیرون و خوش بگذرونیم و.........

من:باشه

(شنبه)هدی:سلام،خاله زنگ زده به مامانم گفته مطهره چهارشنبه از تهران(اونجا دانشجوئه)میاد...خوبه اونا رو هم خبر کنیم..

من:باشه

(همان شنبه)هدی:پس خبرکردن سمانه و مطهره با تو

من:باشه

(یکشنبه)هدی:نهار چی بخوریم؟...خوبه خودمون وسیله ببریم کباب درست کنیم!!یاه یاه شوخی کردم ما که بلد نیستیم،غذا آماده میخریم....

من:باشه...

(دوشنبه)هدی:آسیه گفته منم میام...هماهنگ کردن اون با من، تو که مشکلی نداری؟

من:نه...باشه.

سه شنبه:من نمیتونم پنج شنبه عصر بیام،همون جمعه صبح می بینمت...

من:باشه

چهارشنبه:من جمعه هم نمیتونم بیام..گفتم خبر بدم منتظرم نباشی

من:باشه.!!...

مطمئنم شمام تا حالا تو عمرتون به این اندازه  نگفته بودید(باشه) که من تو این یک هفته گفتم!!تازه جمعه زنگ زده کلی گله شکایت کرده که تو چقدر سیب زمینی هستی وهیچی برات مهم نیست و...بهش میگم فکر کنم به مقام تسلیم .رضا رسیدم...میگه چرند نگو،میگم باشه!!....و اونوقت نزدیک بودم کتک بخورم.

وماجرای تسلیم ورضای من یک قسمت دیگه هم داره که ماحصل اونم شد((باشه مینویسم...چشم))برای نوشتن چیزی بهم پیله شده بود،اونقدری که فکر نکنم به آثار ویکتورهوگو تاحالا  کسی اینقدر علاقه نشون داده باشه!!!!........

به هرحال گفتم ((باشه)).


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/۳/٤ ۱:٤٠ ‎ب.ظ مینو نظرات ()