گاهی آدم وقتی دچار توالی خاصی شود اتفاق وحالت خاصی برایش مقدور نمیشود،مثلا اگر شما توالی همرهان سست عنصر را بگذارید کنار بیحالی خودتان و آنها را جمع بزنید با تماشای تصاویر شلوغ وپلوغ سرگیجه آور،اتفاق رفتن به نمایشگاه کتاب برایتان مقدور نمی شود...

زندگی پر از این توالی هاست،چیزهای ساده وگاها پیچیده ای که کنار هم قرار می گیرند و نتیجه های عجیب غریب یا حتی قابل پیش بینی زندگی را به ما میدهند...چیزیکه بغرنج و سخت به نظر میرسه پذیرش این بازی ریاضیه،سخته بپذیریم ما فقط میتونیم توالیها رو کنارهم بیاریم وجمع وتفریق بزنیم ،گاهی مثبت اراده کنیم ،گاهی منفی اراده،و جواب ونتیجه رو قوانین ریاضی عالم معلوم میکنن نه ما...

پس خوش به حال ریاضیدانها؟!نه...فکر نمی کنم،اونها وقتیکه خیلی موفق باشن،نتایج  گذشته رو کشف میکنند....حداقل یک قدم عقب تر..

لابدخوش به حال پیشگوها،اگر بدانی جایی بروی گرفتار میشوی،خب نمیروی..اگر بدانی نتیجه این رفتارت میشود فلان عکس العمل خب اونوقت تصمیم دیگری میگیری...

بالاخره آینده را میبینی وبهترین ها رو انتخاب می کنی،فکر کنم برای همین بازار فالگیری همیشه داغ داغ است!!...

خیلی عجیبه که چرا هیچ وقت توی قصه ها پیشگوها پادشاه یا وزیر یا حتی یه قهرمان کوچولو هم نیستند؟؟!!.......


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/٢/۳۱ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ مینو نظرات ()