بابا یه پرتقال درشت خوشگل پوست کنده به طرفم دراز میکند...با محبت به صورتش نگاه می کنم ومیگویم:ممنون..نوش جانقلب

بابا همینطور که چشمش به تلویزیون است خیلی آرام میگه :بده مامان..برا مامان پوست کندم.!!!....بازنده

من لبخند میزنم وپرتقال را میدم دست مامان...

مامان میگه:مرسی..عزیزم خودت بخور

من میگم:میل ندارم...شما بفرمائید

مامان میگه:با بابا بودم!!

نگاه میکنم می بینم نشستم وسط این دوتا مرغ عشقمنتظر....

بلند میشم برم...هردو صدا میزنند:کجاااا؟؟!!!.............


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/۱/٥ ۸:٠٥ ‎ب.ظ مینو نظرات ()