وقتی خانم نغمه ثمینی میگوید،نباید به اینکه اثر متعلق به کیست توجه نشان داد،حتما منظورش این نیست که دیگر به اسم عوامل فیلم یک نیم نگاه هم نیندازید..

تا مثل من وقتی گفتید اگر برای فیلم های آنچنانی!بخواهند جایزه ای قرار بدهند،حتما تعلق میگیرد به تهیه کننده آل،بعد اونوقت بفهمید(یعنی بعد یادتان بیوفتد) که تهیه کننده آن فیلم آدمی است که این حرف برایش خیلی بی انصافی است وآنوقت عذاب وجدان بگیرید ...

از اینرو دلم میخواهد اینجا جور دیگری از آل بنویسم...مثلا بگویم :به نظر من چرا آل با اینکه باید یک فیلم ترسناک میبود،نبود!!...یا در مورد به رنگ ارغوان....


١-خیلی زود متوجه میشویم که عامل ترسناکی که قرار است ترسناک باشد وشاید انتخابش مهمترین قدم برای چیز ترسناک نوشتن یا ساختن باشد،به گروه خاصی تعلق دارد...یعنی زنان حامله،و قرار نیست کس دیگری را درگیر کند...در نتیجه یکجور امنیت روانی برای بیننده ایجاد میشود والبته این امنیتی است که موفقیت یک فیلم ترسناک در از بین بردن آن است،نه ایجاد کردنش!..

2-هیچ دونفری از یک موقعیت واحد نمی ترسن و مرد توی همه صحنه هایی که ترسیده تنهاست،وهمین یک کد به بیننده میدهد که:نترس،لابد دیوانه است!...

3-به نظر من از کشور خارج شدن لطمه بزرگی به فیلم زده، برای ترسیدن باید حس گیر کردن هم داشته باشیم چون عقل موقع ترس واکنش فرار را به مغز مخابره میکند،واین عدم توانایی برای خروج از موقعیت،خودش یه عامل کمک کننده برای ترساندن میشود اما در این فیلم صحنه ها کاملا ولنگار وباز هستند،زن وشوهر با هم از کشور خارج میشوند یعنی حتی تو کشورشون هم گیر نکردن!بعد کلی صحنه های بازار وخیابون که همگی تمرکز بیننده را برای ترسیدن از بین میبرد....

4-شخصیت پردازیهای آدمهای ترسناک فیلم خیلی ضعیف و نیمه کاره است وجز نگاههای خیره و خط چشمهایی که چشمهای پیر وروشنشان را ترسناک یا لااقل راز آلود میکند هیچ کنش ترساننده ای انجام نمیدهند...ومرتب تماشاچی را قانع میکند که این آقا دیوانه یا روان پریش است...

5-مردی که قصه آل را تعریف میکند هم با آن قیافه منطقی وتعاریفی که به صورت ترجمه از یک پیرزن خارجی ارائه میدهد،نمیتواند تماشاگر را بترساند،درصورتیکه شاید اینکار با یک پیرزن ایرانی و به زبان فارسی خیلی پیروزمندانه تر انجام میشد....

6-و اما برنامه از خواب پریدن آقا...این قضییه چندبار باید تکرار میشد تا تماشاچی را کاملا واکسینه کند: که دوباره داره خواب میبینه،..یادمه با هربار از خواب پریدن ایشون سالن از خنده میرفت رو هوا!...

7-به نظر من وقتی کسی میخواهد فیلم ترسناک بسازد،باید این را بداند که نسبت به مثلا یک فیلم اجتماعی یا معناگرا یا مذهبی کمتر میتواند همه چیز را ختم به خیر کند و نصیحت کند ونهایتا همه پروسه ترس را گردن یک شخصیت بیندازد،که چی؟!که یه وقت بدآموزی نداشته باشد،یک وقتی کسی را نترساند،یک وقت ...

8-فضای فیلم ترسناک به نظرم برای ترساندن مخاطب نکته بسیار مهمی هست...یک باور قدیمی در یک فضای امروزی با آدمهای امروزی مرتب کهنگی وبی اساسی باوری که قرار است ترسناک باشد را گوشزد میکند...کدام یک از این صحنه ها به ما کمک میکرد آل یا حضورش را باور کنیم؟!!البته یه صحنه آل گیری داشت که تعریف میشد وبه هیچ وجه ترسناک نبود چون فقط دست وپای یک زن را بسته بودن،اونم جیغ میزد و هیچ چیز ماورائی خارج از کنترلی هم اونجا وجود نداشت!....

نمیدونم،یعنی جدیدا اینجور خل وچل بازیها اونورا! مد شده!؟همه اش هی آدم از خودش میپرسید این زن(خانم حامله) چرا اینطوریه؟چقدر الکی هر وکر میکنه،چرا اینقدر خوشحاله!چرا با یه زن غریبه رفته حموم؟چرا تو مطب به جای شوهرش با دشمنش! رفت پیش دکتر تا شوهرش توی ماشین عینهو بزغاله داد بزنه:دکتر چی گفت،بعد اون خانم رئیس جواب بده که هیچی و بخواد به صورتش دست بزنه واون سرشو عقب بکشه وبعد پیاده بشن و..چقدر کنش و واکنشهای احمقانه وبیخود و غیر منطقی و...یا اون رئیس شرکت  یا حتی اون منشی چادری(رسما یک چیزیش میشد،فرضا که سازنده جواب بده بله،منظور منم همین بوده،چه دخلی به روایت داشت؟چه کمکی به پیش برد قصه یا حتی ترسوندن ما میکرد؟!زن همسایه،زن مرد راهنما،مادرزنش، والبته در راس شون شخصیت اصلی!...این مرد تا کی میخواست به این کار آغشته به گند ادامه بده،اصلن چرا تا اینجا آمده بود..زنش چطور تحمل میکرد،نمیدونم شاید هم نوعی از آدمها هستن که این مدلی زندگی میکنن،اگر فیلم به اونها میپرداخت چقدر عالی میشد،یا دست از اون تلاشهای بی نتیجه برای ترساندن برمیداشت و وارد روان شناسی مرد میشد...یا به دنیای زن مرد راهنما نزدیک میشد یا پیرزن همسایه...اما....

دیگه چیزی یادم نمیاد....

به رنگ ارغوان...

راستش من فکر کردم چرا این فیلم توقیف بوده؟به فیلمهای سیاسی فکر میکردم...توی فیلمهای هالیوودی وکلن غربی اکثرا خیلی راحت در مورد رئیس جمهور و مقامات کشورشون  وسازمانهای دولتی و...حرف میزنند،قصه سرهم میکنند وگاهی خوب ،گاهی هم بد معرفی شان میکنند...خب حالا اگر ما این رو قبول داشته باشیم که دموکراسی غرب یکجور پوسته است برای سلطه قدرتهای مادی و نظامی فلان وفلان..این رو چطور میشه توجیه کرد که توی کشور ما که فکر میکنیم دموکراسی هست فیلم راجع به سازمان اطلاعات توقیف میشود اما توی همان آمریکایی که دموکراسی واقعی نیست، فیلم سازانشان فیلمهای سیاسی تندی برای سازمانهای مهم اطلاعاتی وامنیتی کشورشان میسازند وما هم میبینیم؟!!....جواب ساده است،آنها خیلی جلوتر از نوک دماغشان را هم میتوانند بینند،ما نه،آنها به معنی واقعی کلمه روی حواس بیننده شان کار میکنند،اجازه میدهند فیلم تند سیاسی ساخته شود به چند دلیل اول اینکه :خیال بیننده راحت میشود که چشمهای مراقبی مواظب مالیات بگیران من است واین خیال راحت یعنی اعتماد یعنی منتظر جرقه نبودن!دوما احساس دموکراسی میکنند  و این یعنی همان احساس آزادی کردن وهمینطور که میدانیم آزادی به معنای نازلش فقط یک حس است پس برای بهم ریختن نظمی که فکر میکند آزادیش را گرفته بی تاب نمیشود،سوما ومهمترینش کنترل فکر ،همه چیز را خودم برایت تصویر میکنم نیازی نیست تو تخیل کنی و به آسان ترین شیوه جلو تخیل مردم در مورد چیزهای قایمکی مثل سازمان اطلاعات میگیرند والبته که تخیل مصداق بارز آزاد اندیشی است وچهارم،اطلاعات طبقه بندی شده،تا آنجا که بیننده فکر میکند همه چیز را برایش وسط ریخته اند ،اما البته که اینطور نیست...پنجم از بین بردن ترس وفاصله مردم با سازمانهای دولتی ودولتمردان و جلب توجه وحمایتشان،مثلا توی فیلمی که در مورد دولت مردی ساخته میشود و او خسته یک گوشه مینشیند وزار زار گریه میکند!.... من فکر میکنم ما باید گاهی برای حرفه ای بودن وکاربلدی وهوش دشمنمان کلاه از سر برداریم...

چندتا چیز دیگه ام میخواستم بنویسم خسته شدم...بی خیال!


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/۱٢/۱ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ مینو نظرات ()