تشریفمان را بردیم و ۴-۵تا از این فیلمهای جشنواره را دیدیم...به رنگ ارغوان،آل،هفت دقیقه تا پاییز،چهل سالگی،طهران،تهران...ومن به طرز قاطعانه بی سابقه ای!تصمیم ندارم نظرم را راجع به این فیلمها اینجا بگم!....خوشحال شدید؟!!پس یه چیزی میگم...

به رنگ ارغوان:قصه تازه ای داشت(دربین فیلمهای ایرانی البته)وهمه جنبه های دیگراین فیلم زیر چتر تازگی وجسارت قصه فیلم کم رنگ میشد،هم نقاط قوت وهم نقاط ضعفش...

نقطه قوت مثل انتخاب های هوشمندانه،لطیف وپرمعنا برای انتخاب رشته دانشجوها ،فضای فیلم(جنگل درختان خواب آلوده) وحتی فصل قصه و...یا خروج پرمعنای دختر با سکانس دار زدن از انفعال تحمیلی و غیر منطقی که عقاید والدینش به او سنجاق  کرده بودندوپایان دراماتیک وقوی آن...والبته نقطه ضعف هایش مثل عشقی که جک وار دامن مرد را میگیرد یا مثل رفتارهای غیرحرفه ای یک حرفه ای که تند تند انجام میدهد....و...

من معتقدم عشق های دنیای واقعی ازعشق این مرد هم غیرواقعی ترند،خنده دارتر وگریه دارترند،عجیب ترند،یکهویی ترند وبی منطق و غیرقابل کنترل ترند...من معتقدم حرفه ایها ممکن است از این هم غیر حرفه ای تر عمل کنند...توی دنیایی که ساده لوحانه اسمش را گذاشته ایم دنیای واقعی!...اما همین دنیای دیوانه واقعی وقتی قرار است رو پرده سینما بیفتد،باید دیوانه وارترین وغیر منطقی ترین کنشها را تا حد امکان برای بیننده قابل قبول کند تا بیننده غیر منقی دیوانه غیرقابل کنترل ابرو گره نزند که:این چرا همچین کرد؟!!...یا....خب بسه،خیلی حق التحریریه میدین انتظار نقد کامل هم دارین!!....نیشخند


آل:نمیدونم چی بگم.....یه چیزی تو مایه های حیف پول،حیف نون، حیف جون بود!!...البته اگر برای اشاره به اولین حمام رفتن بانوان درفیلمهای بعد از انقلاب یا رفتارهای زناشویی یا کلا فیلمی با موضوع قالب رفتارهای جنسی میخواستن سیمرغ بدن حتما به  کارگردان یا تهیه کننده این فیلم تعلق میگرفت....و تنها چیزی که نبود ترسناک یا روانشناختی...یه چیز الکی بود...کلافه

هفت دقیقه تا پاییز:حس کردم میخواستن درباره الی یا موفقیت! درباره الی رو تکرار کنند... کلیت قصه را (به جز مهمترین بخشش یعنی همون  مردن بچه )را دوست داشتم...مردن بچه یک مقدار وصله ای و فرار از بن بست دراماتیک و یه جوری بود کلن!...

چهل سالگی:یک فیلم روانشناختی جالب،بررسی ته ته قلب یه زن.. البته  از دیدگاه شوهرش با سخنرانیهای استاد شوهرش!و من فکر میکنم هرکس دیگه بجز آقای بازیگر اون مونولوگها رو میگفت..وای که چه فاجعه ای میشد!!ساکتو یک پایان....پایانی که برای زن شکل میگیره جوابگو منطقی راهگشا و حتی دلنشین وزیباست اما پایان مرد،مردی که شخصیت اصلی بود،مردی که کنشمند توی قصه حضور داشت،مردی که دنبال جوابه اما مثل ما فقط یه بیننده اس...اما اون همسر زن قصه اس! حالا چیکار کنیم شخصیت مهم مان را که وارد قصه کردیم تا زبان روایت با بیننده باشد و سوالها را بگیرد و جوابها را بدهد وبه هم بریزد ونریزد وغیرتی هم باشد ونباشد و...آهااان...پایان باز...البته اینقدر باز که از گل وگشاد هم بگذرد وبیننده را گیج ویج کند!........آخ

طهران،تهران:یک بخش متوسط و یک بخش ضعیف ودر هر دوبخش بخصوص بخش دوم فقط موسیقی است که روح تلطیف به فیلم میبخشد و کمی دوست داشتنی اش میکند..(از قاتلین امیر! همچین قصه گل درشت ضعیفی بعید بود!توی ذوقم خورد!!افسوس)....

البته منظر داستانی وموضوعی فیلمها برای من جالب تر و قابل بحث تره،و از مسائل تکنیکی و سینمایی سر در نمیارم(تا چیزی خیلی تابلو نباشه اصلا متوجه اش نمیشم)...مثلا به نظر من قصه آل اینقدر ضعیفه که اگه عضو هیئت داوران بودم  عمرا نمیذاشتم برای فیلمبرداری و موسیقی نامزدش کنن!....قهر

و دیگه بی نظمی وبی برنامه گی بود که غوغا میکرد،ساعت و جدول برنامه ها لطیفه ای بیش نبود،و به خاطر همین بی برنامه گی ها دوستان با هم میرفتن سینما یکی شرق سالن می نشست یکی غرب،چون توزمانهای متفاوت صندلیهای شماره نشده را گرفته بودندو...خلاصه حتی اگر کیفت رو به خودت نمیچسبوندی ازت جدا میشد!گریهو اطلاع رسانی ضعیف که از دو روز آخر شروع شد...تشویق

والبته این نمایش فیلم در شهرستانها گام عادلانه ای بود...به امید قدمهای محکم وعادلانه بیشتر وبیشتر یه چیزی تو مایه بدو بدو!!....خیال باطل


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ ٩:۳۳ ‎ب.ظ مینو نظرات ()