هروقت از چراغ قرمز عبور میکنم پشیمان میشوم که این چکاری بود،از آنها که صبور و درست  ایستاده اند خجالت میکشم...هروقت از چراغ قرمز عبور نمیکنم،از بی عرضگی ام لجم میگیرد،به رفته ها با حسرت نگاه میکنم که خوش به حالتان رفتید و گذشتید وبه هیچ جای دنیابرنخورد!!دلم میخواهد هم رفته باشم هم نه!..چقدر از حسرت خوردن بدم میاید!....

((حیران))....نمیدانیم اگر عبور کنیم وارد شده ایم یا خارج/نمیدانیم اگر گام برداریم دورشده ایم یا نزدیک/ایستاده ایم حیران نمیدانیم بخندیم یا گریه کنیم.(عمران صلاحی)

**افسوس که نمیتوانم مسئولیت گفته های خودم را به عهده بگیرم،وگرنه افلاطون کنار بخاری میشدم...(مرحوم حسین پناهی).با اینکه فکر میکنم میتوانست ساده تر باشد وبیخود پیچ به خودش ندهد وخودش را گرفتار یاس های بیهوده نکند..اما بازهم نوشته های تقریبا صادقانه اش را دوست دارم..

**خدارو شکر بابا بهترشده،همه چیز خوب وآرومه و به روال سابق برگشته،من دوباره گفتم این فیلم ماجرای نیمروز هم چیز بیخودیه و فقط دوتا نکته جالب داره یکی آزمون ((تمام مردم یک شهر)) تو چندساعت ودیگه بور ومشکی بودن شخصیتهای زن این فیلم،همین،ولطفا اینقدر برای فیلمهای کابویی ذوق الکی نکنید(آخه وقتی بابا مریض شده بود،تقیه کرده بودم که به به چه فیلمی ونور به قبر گری کوپر بباره واز این حرفها!بازم خدارا شکر تو مسائل سیاسی تقیه نکردم وگرنه حالا چه زحمتی باید میکشیدم!!)خلاصه که همه چیز مثل سابق شده فقط مونده آقاجون زنده بشه!...

**قرار گذاشتیم بریم چندتا از این فیلمهای جشنواره که نمایش میدن رو ببینیم،اما من میترسم برم..چون بعدش میخوان بشین در مورد فیلمها حرف بزنن...واین هنردوستا وهنرمندا هم که میدونین شب تا صبح چونه شون رو بازرده تخم مرغ میبندن...کم حوصله هستم کمی هنوز!...


برچسب‌ها:
+ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ مینو نظرات ()