وبلاگ عزیزم سلام،حالت چطور است؟خوبی خوشی؟...راستش غرض از مزاحمت این که  اتفاقاتی افتاده ودارد می افتد که تو باید از آن با خبر شوی..چون بهر حال تو در این جریانات خیلی نقش داشته ای وچه بسیار وقت هایی که نوازیده هم شده ای بابت این داستان...بهرحال تو باید خبر می داشتی،حتی اگر بگویند به وبلاگت نگو وبلاگ ها نخود توی دهان شان نمی خیسد ولی من زیر بار نمی روم ونرفتم ومی بینی که آمده ام برایت شرح ماوقع بدهم...خواهی نخواهی وبلاگ آدم هم حق دارد چیزهایی را بداند..یعنی چیزهایی هست که آدم اگر به وبلاگش نگوید پس کجا بگوید حالا گیریم که وبلاگ نفهمیده رفت برای چهارتا فضول هم نشر داد خب که چه؟!...برو وبلاگ عزیزم برای آن یکی وبلاگ نشر بده...اصلا بروید با هم بنشینید چای هل  وشیرینی بخورید وقاه قاه بخندید وبگویید دیدی چکار کردیم چه باحال...

برو جانم...

برو نشر بده:))

 

 


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٥/۱٠/۱٢ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ مینو نظرات ()

اینقدر بدم میاد بعد یه مدت میان می گن:اوه چه گرد وخاکی..سلام، وبلاگستان خلوت شده چه جای خوبی بود این جا......کسی هست؟..

آره، کسی هست..نشسته بودن کاسه تخمه به دست تحفه تبرک بیاد افاضات بفرماید،بخونن...:/.

.


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٥/٩/٩ ٩:٠۳ ‎ق.ظ مینو نظرات ()

خدا شاهده

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

:|

بترکه چش حسود وبیگونه!


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٤/٢/۱٢ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ مینو نظرات ()

یکی از آپشن ها مزخرف فیس بوک اینه که هی دوستات عکس وویدئوهای خز وخیل لایک میکنن ومیاد رو صفحه ات و تو صدات  در نمیاد...

رقص غافلگیری عروس برای داماد..رقص غافلگیری داماد برای عروس..رقص مادرزن یکهویی همراه با ساق دوش ها...رقص ناگهانی مادر شوهر وداماد..رقص یکهویی ساق دوش ها ی دختر برای پسرا...پسرا برای دختر..رقص غافلگیری عموی عروس برای برادر مرده اش...رقص ناگهانی یکی از مهمان ها برای ساق دوش ها...رقص زیبای عروس وداماد برای مهمان ها.....(ساق دوش مد شده ها:/)..رقص مرده ها برای زنده ها..کلیپ زیبای رقص غافلگیری اموات برای عروس وداماد...رقص ناگهانی خر برای گاو..سگ برای اسب وقس علی هذا..گندشو درآوردن..اه:|

**آخیش گفتم..داشتم می ترکیدما:)))


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٤/٢/۱٠ ۱:٥۱ ‎ق.ظ مینو نظرات ()

من عاشق اینم وقتی مامانم داره از بیرون میاد بگم اینو بخر اونو بخر...

طبیعتا اونم عاشق اینه بگه نمی خرم

حتی اگه بخره

 

:|


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٤/٢/۸ ٧:٥۳ ‎ب.ظ مینو نظرات ()

اختلافات ما از آن شبی شروع شد که

چشم هایش را باز کرد و نگاهم کرد

لبخند غمگینی زدم و گفتم تو بخواب

گفت باشه

وگرفت تخت تا صبح خوابید.

 

(داستان سوم..سطر اول)


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٤/٢/۸ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ مینو نظرات ()

نوشته بود

اگر با همه یدارا وندارت سوار کشتی شدی وبعد طوفان شد..اولین چیزی که بلافاصله پرت می کنی میان امواج چیست؟

بعد گفته بود همه جواب بدهید..لطفا همه...شمایی که اون آخر نشسته اید وفکر میکنید من نمی بینم تان..شما که ردیف دوم نشسته اید ومثل بز زل زده اید به من..شمایی که دست تان توی دماغ تان است ورسالت زندگیتان این است که حال من را بهم بزنید..هی شما شما که بخدا اگر ذره ای فهم وشعور داشته باشید...شما... شما هم جواب بدهید..شما که منتظرید من یک چیزی بنویسم بیاید زر زر کنید...

لطفا همه جواب بدهید

:|


برچسب‌ها:
+ ۱۳٩٤/٢/۳ ٦:٢٧ ‎ب.ظ مینو نظرات ()